دو پارتی غمیگن از کوکو...پارت ۲ و اخر

کوکو تو ذهنش : مایکی خدا چیکارت نکنه برم خونه پوستم کنده هستش

ا/ت : برو دیگه کوکو

کوکو: باشه....بای

ا/ت : بای

مایکی: ا/ت چان ببین میتونی سانزو احمق رو پیدا کنی.....هرچی میگردم پیدا نمیشه

ا/ت : چشم

و ا/ت رفت کل بار رو گشت و دید که سانزو یک گوشه افتاده و از شکمش داره خون میاد ..ا/ت سرعی رفتش پیش سانزو

ا/ت : س..سانزو...س..ساما....چ.
چ...چی ..شده

سانزو: تچ..ا/ت فرار کن...اینجا جای تو نیستش

ا/ت : نه بدون ....تو نمیرم..

سانزو به پشت سر ا/ت نگاه کرد و دید که یکی از باند های مخالف و دشمن تفنگ رو سمت ا/ت گرفته و تا سانزو خواست ا/ت بندازه اونور تیر به کمر ا/ت خورد و افتاد زمین

سانزو: ا/تتتتتتتتتتتتتتتتت..
ن..نه....نههههه حالت خوبههههه

ا/ت هم داشت خون بالا می‌آورد و دستاش می‌لرزید

سانزو خودشو سمت ا/ت کشید و گوشی ا/ت رو گرفت و به کوکو زنگ زد و کوکو بعد از چهار بار بوق برداشت

کوکو : ا/تتتتت تو معوریتم انقدر بهم زنگ نزن_

سانزو: کوکوووووووووو بیا پشت بار ....ا..ا/ت

کوکو : ا/ت چیییییییییی

سانزو:....ا/ت تیر خوردهههههه

کوکو گوشی از دستش افتاد و به سمت پشت بار رفت و دید که خون زیادی از ا/ت میره و خون بالا میاره و زود به سمتش رف و بغلش کرد

کوکو : ا....ا/ت......چی شد ...یهووووووووو .....سانزو مگه تو پیشش نبودی

سانزو : نه ......رئیس فرستادش دنبال من.....که یک دفعه ...بهش تیر خورد

کوکو : اشغاللللللللللللل

ا/ت : ک...ک....کوکو.....

کوکو : ا/ت ...حر...حرف نزن ...

ا/ت : کوکو.....د...دوست...دارم

کوکو : ....م...منم دوست دارم فقط حرف نزن...برات خطر ناکه

که ا/ت یک دفعه بیهوش شد
و کوکو بلند شد و ا/ت رو بغل کرد و بردش تو ماشین و با تمام سرعت گاز داد و زود رسیدن بیمارستان و کوکو ا/ت رو پرنسسی بغل کرد و بردش پیش یکی از پرستار ها و پرستار ها ا/ت رو از دست کوکو گرفتن و بردنش تو اتاق عمل و چند تا دکتر هم رفتن تو اتاق عمل و بعد از ۲ ساعت از اتاق بیرون اومدن

کوکو : چ...چی شد....ح.‌‌حالشون خوبه

دکتر : ..........متاسفانه.......فوت کردن......

کوکو با شنیدین این جمله افتاد زمین و دست پاهاش می‌لرزید

کوکو :ا...ا...امکان نداره......اشغالللللللل برین بهترین دکترتون رو بیاریننننتنتنننننن

دکتر: .....ببخشید ولی ...همیچین کسی تو بیمارستان نیستش

کوکو کاملا رنگش پرید و بلند شد و به زور به سمت اتاق عمل رفت...وقتی وارد اتاق شد دید که ا/ت عزیزش توی یک پارچه سفید گذاشته شده......و کاملا بی روحه..و کوکو با شدت گریه گریه کرد

کوکو : هق هق چرا هرکسی رو هق دوست هق هق دارم از دست میدم هق هق

و کوکو با شدت بیشتر گریه کرد و انگار تمام زندگیش رو از دست داده بود

۳ سال بعد از زبان کوکو *

سه سال از فوت ا/ت میگذره و من روز با روز دارم داغون میشم....دیگه دلیلی برای زنده بودنم ندارم.....ولی.....وقتی که داخل دفترچه خاطرات ا/ت رو خوندم......تونستم...یکم به زندگی کردن امید داشته باشم.....
ا/ت توو دفترچه خاطراتش نوشته بود که همیشه دوست داشت یک بچه از پرورشگاه بیاره و بزرگ کنه‌.....این آرزوش بود...و
منم....دارم ....همون آروزی ا/ت و برآورده میکنم......یک بچه کوچیک دختر از پرورشگاه اوردم.....و خیلی شبیه خود ا/ت هستش و خیلی گوگولیه. و ا/ت می خواست اگه اون بچه پرورشگاهی رو آورد اسمش رو بزاره نایلا...پس منم همون اسم رو روی اون فسقلی گذاشتم اون فسقلی ۷ ساله که از یک آدم بالغ باهوش تره و میشه باهاش درمورد همچی حرف زد

نایلا : بابااااااااااا....دارم باتو حرف میزنمممممممممممممم گوش میدی

کوکو : ببخشید دخترم حواسم جای دیگه بود

نایلا : که اینطور پس جای تنبيه باید برام بستنی بگیری

کوکو : چشم برات بستنی ميگیرم

نایلا : حیحییح ملشی بابایی


‌‌‌‌ 🎀پایان🎀



🎀🔮🎀🔮🎀🔮🔮🎀🔮🎀🔮🎀🔮🎀🔮

خوبببببببب اینم از پارت کوکوووووووووو 🎀
یکی از شما ها آنقدر درخواست کرده بود که اگه نگذاشته بودمش صد در صد پاره ام میکرد🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
دیدگاه ها (۲۰)

سناریو سانزو پارت ۱

سناریو کوک پارت دوم

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

stolen

p24²عروس فراریولی این جعبه کاملا سالمه ریندو کاکوچو هم جعبه ...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

سناریو مایکی پارت ۵

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

«درخواستی»ــــــــــــــــــــــــــــــــهمه چیز برمیگرده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط