𝑴𝒀 𝑺𝑨𝑽𝑰𝑶𝑹
𝑴𝒀 𝑺𝑨𝑽𝑰𝑶𝑹
Chapter² P²
__________________
توی این دوهفته ، فقط چندتا ویس کال ده دقیقهای و چند تا پیام کوتاه بینشون رد و بدل شد .
صبح ها سولین جلسه بود و بعد از ظهر ها جونگکوک تمرین داشت .
شب هم که از خستگی فقط روی تخت می افتادن و میخوابیدن .
دختر فقط دلش میخواست زودتر زمان بگذره تا برگرده سئول .
به آغوش های گرم جونگکوک نیاز داشت.
بیشتر از چیزی که فکر میکرد دلتنگ پسر شده بود ...
__________________
سه روز بود که به سئول برگشته بود .
ولی هنوز جونگکوک رو ندیده بود .
هر بار که بهش زنگ میزد، با صدای خسته مواجه میشد
'ببخشید عزیزم، تمرین دارم. شب زنگ میزنم.'
ولی شبها فقط یه پیام میومد .
'خستهام .میرم بخوابم. شب بخیر.'
سولین حس میکرد یه چیزی درست نیست.
شب بعد ، سولین پیام دیگهای دریافت کرد .
'لطفا بیا کمپانی . باهات کار دارم .'
قلب دختر لرزید .
یعنی چه اتفاقی افتاده؟
__________________
فردا صبح، سولین وارد اتاق تمرین شد.
جونگکوک پشت پیانو نشسته بود.
موهاش نامرتب و چشم هاش قرمز شده بود.
"بشین."
دختر کنار جونگکوک نشست .
"چی شده؟"
"نمیتونم تور رو برم."
سولین خشکش زد.
"مدیر برنامهم میخواد سبکم رو عوض کنه. تهدیدم کردن. اگه قبول نکنم قرارداد فسخ میشهو باید جریمه ی سنگینی پرداخت کنم . تمام پساندازم میره . حتی ممکنه خونهم رو از دست بدم."
سولین دستش رو روی دست پسر گذاشت.
"چرا زودتر نگفتی؟"
"نمیخواستم درگیرت ک_"
سولین حرفش رو قطع کرد.
"تو گفتی من ناجی توام. یادت هست؟"
جونگکوک سر تکون داد.
"حالا وقتشه واقعاً نجاتت بدم."
__________________
سولین گوشی رو برداشت.
"آقای کانگ . قراردادی که براتون ارسال کردم رو تا فردا صبح بررسی کنید . دقیق و جز به جز "
جونگکوک حیرت زده نگاهش کرد.
"سولین، تو نمیتونی..."
"میتونم. بند ۱۲ قرارداد میگه تصمیم هنری نهایی با خوانندهست. دارن ازت سوءاستفاده میکنن."
جونگکوک خشکش زد.
"و از طرفی... من باهات میام"
"چی؟"
"شرکت من (SVM) اسپانسر تور میشه. اون وقت اونا دیگه نمیتونن کاری کنن . چون من پشتتم."
"ولی تو کار داری، شرکتت..."
"شرکت من بدون من میچرخه. درسته؟"
جونگکوک ساکت شد.
لایه ای از اشک چشم هاش رو خیس کرد .
"چرا این کار رو میکنی؟"
سولین بلند شد.
دستش رو روی گونه ی پسر گذاشت.
"چون یه سال پیش یه پسر غریبه اومد سر میزم و گفت به کمکت نیاز دارم. و اون پسر شد عزیزترین آدم زندگیم."
پیشونیش رو به پیشونی جونگکوک چسبوند.
"تنها نیستی. هیچوقت نبودی."
Chapter² P²
__________________
توی این دوهفته ، فقط چندتا ویس کال ده دقیقهای و چند تا پیام کوتاه بینشون رد و بدل شد .
صبح ها سولین جلسه بود و بعد از ظهر ها جونگکوک تمرین داشت .
شب هم که از خستگی فقط روی تخت می افتادن و میخوابیدن .
دختر فقط دلش میخواست زودتر زمان بگذره تا برگرده سئول .
به آغوش های گرم جونگکوک نیاز داشت.
بیشتر از چیزی که فکر میکرد دلتنگ پسر شده بود ...
__________________
سه روز بود که به سئول برگشته بود .
ولی هنوز جونگکوک رو ندیده بود .
هر بار که بهش زنگ میزد، با صدای خسته مواجه میشد
'ببخشید عزیزم، تمرین دارم. شب زنگ میزنم.'
ولی شبها فقط یه پیام میومد .
'خستهام .میرم بخوابم. شب بخیر.'
سولین حس میکرد یه چیزی درست نیست.
شب بعد ، سولین پیام دیگهای دریافت کرد .
'لطفا بیا کمپانی . باهات کار دارم .'
قلب دختر لرزید .
یعنی چه اتفاقی افتاده؟
__________________
فردا صبح، سولین وارد اتاق تمرین شد.
جونگکوک پشت پیانو نشسته بود.
موهاش نامرتب و چشم هاش قرمز شده بود.
"بشین."
دختر کنار جونگکوک نشست .
"چی شده؟"
"نمیتونم تور رو برم."
سولین خشکش زد.
"مدیر برنامهم میخواد سبکم رو عوض کنه. تهدیدم کردن. اگه قبول نکنم قرارداد فسخ میشهو باید جریمه ی سنگینی پرداخت کنم . تمام پساندازم میره . حتی ممکنه خونهم رو از دست بدم."
سولین دستش رو روی دست پسر گذاشت.
"چرا زودتر نگفتی؟"
"نمیخواستم درگیرت ک_"
سولین حرفش رو قطع کرد.
"تو گفتی من ناجی توام. یادت هست؟"
جونگکوک سر تکون داد.
"حالا وقتشه واقعاً نجاتت بدم."
__________________
سولین گوشی رو برداشت.
"آقای کانگ . قراردادی که براتون ارسال کردم رو تا فردا صبح بررسی کنید . دقیق و جز به جز "
جونگکوک حیرت زده نگاهش کرد.
"سولین، تو نمیتونی..."
"میتونم. بند ۱۲ قرارداد میگه تصمیم هنری نهایی با خوانندهست. دارن ازت سوءاستفاده میکنن."
جونگکوک خشکش زد.
"و از طرفی... من باهات میام"
"چی؟"
"شرکت من (SVM) اسپانسر تور میشه. اون وقت اونا دیگه نمیتونن کاری کنن . چون من پشتتم."
"ولی تو کار داری، شرکتت..."
"شرکت من بدون من میچرخه. درسته؟"
جونگکوک ساکت شد.
لایه ای از اشک چشم هاش رو خیس کرد .
"چرا این کار رو میکنی؟"
سولین بلند شد.
دستش رو روی گونه ی پسر گذاشت.
"چون یه سال پیش یه پسر غریبه اومد سر میزم و گفت به کمکت نیاز دارم. و اون پسر شد عزیزترین آدم زندگیم."
پیشونیش رو به پیشونی جونگکوک چسبوند.
"تنها نیستی. هیچوقت نبودی."
- ۵۵۶
- ۲۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط