تو

به اختیار خویش نیستم
تنها در مکانی سرد و تاریک تکیده ام
و منتظرم که اشک هایم بیایند
اما پاسخی برای انتظارم نیست.
دارم غم میخورم
و فتوا می دهم که یک‌هفته‌ی
دیگر حالم رو به بهبودیست
که تو از یادم می روی و تمام می شوی
این دروغی بیش نیست
نه قرار است تمام شوی
و نه قرار است برگردی
تنها منم که تنها تر می شوم
با تو با خاطرات با خنده هایمان
با صدایت
و باز هم تنهاییَم.
به نظرت اگر که دوباره برمی گشتی
همه چیز عوض میشد و یا
اینکه به‌قدرت اتصال تخت‌خوابم باز هم باید ایمان بیاورم که مکانِ آبیِ من
همین جاست نه آغوشِ خیالیِ تو.
بگذار یک چیز دیگری هم اضافه بکنم.
می دانم که دیگر تکرار نخواهی شد
اما دلم برای آغوش های به آغوش نکشیده ات تنگ خواهد.
نویسنده:سارا.د
عکاس:سارا.د


#سارا_د
دیدگاه ها (۳)

سناریو جونگکوک

#تکپارتیموضوع:(صبح بعد از راب٫طه)بنگچان/ا.تدرحالی که ملافه س...

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش دوم)

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉-𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉-𝒆 𝒕𝒐(در عمق نگاه تو) پارت𝟗...برای باکوگو دی...

روی در، نشان کلاغ سیاه حک شده بود.همان نشانی که بارها روی نا...

."خاموش کردم توی لیوانت خدایم راشب ها بقل کردم به تو همجنس ه...

سالها بَعد...قَرار نیست اِتِفاقی بیُفتَد!نَه دَر آغوش دیگَری...

سالها بَعد...قَرار نیست اِتِفاقی بیُفتَد!نَه دَر آغوش دیگَری...

سالها بعد قرار نیست اتفاقی بیوفتد!نه در آغوش دیگری غلت میزنم...

آهای عشق، من تسلیم تو هستم…آهای عشق، من هیچ حرفی در برابرت ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط