{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواب دیدم آمدی، حس عجیبی داشتم

خواب دیدم آمدی، حس عجیبی داشتم
حال و احوال پریشان و غریبی دا‌شتم

روی پیراهن گلی چسبیده روی سینه ام
زیر پیراهن دلی در پشت جیبی داشتم!

آمدی و رد شدی بی وقفه از پهلوی من
دیر فهمیدم، ندیدم، بد رقیبی داشتم

بین صدها دوست، صدها دشمن و صدها رقیب!
آه از دنیا عجب سهم و نصیبی داشتم!

من هم آدم بودم و در شوق حوّای لبت
کاش از این باغ من هم نیمه سیبی داشتم

با نگاه و چشمک و لبخند خامم می شدی
شاید از اوّل اگر مکر و فریبی داشتم

ناگهان برخاستم از خواب و دیدم نیستی
مثل هر شب، باز احساس عجیبی داشتم
دیدگاه ها (۲)

خواب دیدم آمدی، حس عجیبی داشتمحال و احوال پریشان و غریبی دا‌...

خواب دیدم آمدی، حس عجیبی داشتمحال و احوال پریشان و غریبی دا‌...

پادشاه و ملکه پارت 10

فیک

کسی که خانوادم شد p18( ات ویو )_ آره بردهوقتی گفت برده اشک ت...

عشق ابدی ♥ p13

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟴𝟬راشل: گو وون! بلند شو. مرب...

عمارت خونین(22)🖤

اومد زیره یه دستمو منو به یه حرکت انداخت رو شونه هاش..داشتم ...

شبنم کوچولو:3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط