{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواب دیدم آمدی، حس عجیبی داشتم

خواب دیدم آمدی، حس عجیبی داشتم
حال و احوال پریشان و غریبی دا‌شتم
روی پیراهن گلی چسبیده روی سینه ام
زیر پیراهن دلی در پشت جیبی داشتم!
آمدی و رد شدی بی وقفه از پهلوی من
دیر فهمیدم، ندیدم، بد رقیبی داشتم
بین صدها دوست، صدها دشمن و صدها رقیب!
آه از دنیا عجب سهم و نصیبی داشتم!
من هم آدم بودم و در شوق حوّای لبت
کاش از این باغ من هم نیمه سیبی داشتم
با نگاه و چشمک و لبخند خامم می شدی
شاید از اوّل اگر مکر و فریبی داشتم
ناگهان برخاستم از خواب و دیدم نیستی
مثل هر شب، باز احساس عجیبی داشتم

دیدگاه ها (۴)

.بغض را هی بخوری، خانه خرابت بکندنقشه اي باشی و او نقش بر آب...

مدتهاست در خود گمممانند سرودی زمزمه میشوی برلبم لرزشی عمیق ب...

همه چون باد دراین بادیه سرگردانیم با صبا همنفس و بی سرو بی...

لابه لای خوابِ خود، کابوس می بینم فقطزندگی را غرق در افسوس م...

شبنم کوچولو:3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط