P27

(فلش بک به گذشته)
با بیرون اومدن دکتر ، سمتش رفتین
《چه اتفاقی برای پسرم افتاده؟》
《متاسفانه باید بگم که پسرتون سرطان ریه گرفتن . این نوع سرطان توی سن پایین ، کم اتفاق میوفته ولی ممکنه به دلیل شرایط محیطی نامناسب به وجود بیاد . البته قابل درمانه فقط بحث هزینه اش هستش》
مامانت بی حال شد که بغلش کردی و سمت صندلی بردیش و دوباره پیش دکتر برگشتی
《چقدر مهلت برای درمانش وجود داره؟》
《نهایتا باید تا یک ماه دیگه باید بیاین . میشه گفت حدود ۵۰۰۰ یورو هزینه اش میشه . ممکنه بیشتر هم بشه》
《باشه ممنون》
باورت نمی شد . عمرا بتونی این پول رو جور کنی . واقعا باید چیکار کنی؟
《چی شد؟ دکتر چی گفت؟》
《بعدا بهت میگم مامان . الان حالت خوب نیست . بیا برگردیم خونه》
سرش رو تکون داد و بلند شد

《ببین چیکار کردی؟همه اش تقصیر تو و اون دوستای بدتر از خودته . یه بلایی سر بچه ام آوردی که نمی دونیم چیکار کنیم》
می دونستی که دوباره دعواشون میشه . چون فلکیس به خاطر کارهای بابات منطقه آلوده اینجا این اتفاق براش افتاده ولی بعید می دونی که این دفعه بعد دعوا ، مثل همیشه بابات بره بیرون و مامانت هم با غر زدن به ادامه کارهاش برسه . این دفعه قراره اتفاق دیگه ای بیوفته
دیدگاه ها (۰)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.3ته مین:خب وقتی با...

وقتی...(پارت چهارم)

My little princess Part 23ویو ات با حرص روی تخت نشستم همین ک...

#تکپارتیموضوع:(وقتی داره بابا میشه و...)لینو/ا.تماه های آخر ...

**پارت ۲۶**صدای چرخیدن کلید توی قفلِ سنگینِ در، مثل تیر توی ...

دیدار باتو (ادامه پارت ۲ )

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

Why Did I Fall in Love with You?P⁸دو هفته بعد...دوهی بالاخره...

free from the court (p10)

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط