فیک جدید
از دوباره..
part:1
با برخورد نوی ملایمی که از لای پنجره میتابید به صورتم بیدار شدم دستی روی شکم برامدم کشیدم به روبه روم نگاه کردم
ته مثل همیشه کیوت تو خوابیده بود و دستش روی شکمم بود
از جام بلند شدم ..با تکون خوردن تخت ته هم بیدار شد
ته:,هی عزیزم حالت خوبه؟بچه خوبه؟
ات: اره عزیزم ف...
نگاهی به ساعت انداختم ساعت 2 بعد از ظهر رو نشون میداد
ات:ته ته ساعت دو هستششش ..دو ساعت بیشتر وقت نداریم
هردو سریع از روی تخت بلند شدیم
به سمت حموم رفتیم و یه دوش کوتاه گرفتیم و سریع اومدیم بیرون
جلوی میز ارایشم نشسته بودم و درحال ارایش بودم ..بزارید خودمو معرفی کنم
من مین اتم و ۲۰ خواهر کوچیکه مین یونگی همچی از روزی شروع شد که بعد از مدرسه بخاطر اینکه کلید نداشتم و منو داداشم تنها زندگی میکردیم (پدر مادرشون مردن بر اثر تصادف)
مجبور شدم برم کمپانی
(پرش به 5 سال پیش)
ات: ببخشید..من خواهر مین یونگی هستم کجا میتونم داداشمو ببینم؟
منشی:اهه عزیزم تو باید ات کوچولو باشی داداشت خیلی ازت تعریف کرده این راهرو رو تا اخر برو سوار اسانسور شو برو طبقه ۹ اونجا راه. روی سمت چپو تا اخر برو اتاق تمرین
ات ممنون از کمکتون
با عجله به سمت آسانسور رفتم و دکمه طبقه ۹ رو زدم در داشت بسته میشد ولی دست کسی مانعه این کار شد
مردی با موهای فر و قدی بلند ماسک روی صورتش بود بخاطر همین چهرش قشنگ دید نداشت
اومد داخل و به دیوار آسانسور تکیه داده بودم که اروم اروم چند قدمی نزدیکم شد و دستش رو به سمت سرم اورد کمی ترسیدم ولی اون دکمه طبقه ۹ رو فشار داد و ازم فاصله گرفت
عهههه ات این چه فکری بود که کردییی
به طبقه نهم رسیدیم و هردو از اسانسور خارج شدیم
و هردو به یه سمت رفتیم
عههه این چرا ولم نمیکنه
اون مرد قد بلند در اتاق تمرین رو باز کرد و رفت داخل و بلند داد زد
تهیونگ:شوگا هیونگگگگ..با خواهر کوچولوت اومده
و رو به من کرد گفت
تهیونگ:هی کوچولو بیا تو
اروم اروم به داخل اتاق تمرین رفتم اعضا نزدیک اومدن و خودشو معرفی کردن
شوگا:خاب زود تند سریع بگو اینجا چیکار میکنی مگه نگفتم نیا اینجا ها؟ اصلا این همه راهو تنهایی اومدی خطرناکه
ات: ببخشید داداش کلید نداشتم
ته:هییی دعواش نکن ..هیونگ کلید رو بده بهش من میرسونمش
شوگا:نه زحمتت میشه تو که تازه اومدی اصلا
تهیونگ:نبابا ..الان که یادم میاد بانک یه کاری دارم انجام میدم میام
شوگا:باشه
شوگا به طرف کیفش رفت و کلید رو به ات داد ات و تهیونگ به سمت پارکینگ کمپانی رفتن
تهیونگ:هی کوچولو سوار شو
تهیونگ شروع به حرکت کردن کرد
تهیونگ: خاب من اسمم کیم تهیونگه و ۲۵ سالمه(توجه اینجا سال۲۰۲۰هست)
تو چی کوچولو؟
ات:م..من اتم ۱۶ سالمه
تهیونگ:خوبه ..۱۶خوبه(زیر لب)
ات:چیزی گفتین؟
تهیونگ:ن ن اصلا
تهیونگ:ات کجا مدرسه میری؟
ات:مدرسه مرکزی سئول
تهیونگ:اوه خوبه پس درس خونی ..چه ساعتی تعطیل میشی
ات:(چقدر سوال میکنه) ساعت ۴
تهیونگ:اوهوم..خاب خانم کوچولو رسیدیم خوشحال شدم از دیدنت
ات:منم .. ممنون که رسوندین
سریع از ماشین پیدا شدم
برگشتم سمت ماشین و تعظیم کوچیکیکردم که تهیونگ بهم چشمک زد
سریع برگشتم وکلید رو توی قفل در چرخوندم و وارد حیاط خونه شدم و در رو بستم و به در تکیه دادم قلبم تند تند میزد
ات:نه نه این غیرعادیه تاحالا اینجوری نبودم(مرور صحنه چشمک)
سرمو محکم تکون دادم و از فکر خیال اومد بیرون
ات:عههه ات بسه دیگه بسه الکی فکر خیال نکن
بالا رفتم و لباسامو عوض کردم یه نودل فوری درست کردم و خوردم تکالیفمو انجام دادم و روی تختم دراز کشیدم
part:1
با برخورد نوی ملایمی که از لای پنجره میتابید به صورتم بیدار شدم دستی روی شکم برامدم کشیدم به روبه روم نگاه کردم
ته مثل همیشه کیوت تو خوابیده بود و دستش روی شکمم بود
از جام بلند شدم ..با تکون خوردن تخت ته هم بیدار شد
ته:,هی عزیزم حالت خوبه؟بچه خوبه؟
ات: اره عزیزم ف...
نگاهی به ساعت انداختم ساعت 2 بعد از ظهر رو نشون میداد
ات:ته ته ساعت دو هستششش ..دو ساعت بیشتر وقت نداریم
هردو سریع از روی تخت بلند شدیم
به سمت حموم رفتیم و یه دوش کوتاه گرفتیم و سریع اومدیم بیرون
جلوی میز ارایشم نشسته بودم و درحال ارایش بودم ..بزارید خودمو معرفی کنم
من مین اتم و ۲۰ خواهر کوچیکه مین یونگی همچی از روزی شروع شد که بعد از مدرسه بخاطر اینکه کلید نداشتم و منو داداشم تنها زندگی میکردیم (پدر مادرشون مردن بر اثر تصادف)
مجبور شدم برم کمپانی
(پرش به 5 سال پیش)
ات: ببخشید..من خواهر مین یونگی هستم کجا میتونم داداشمو ببینم؟
منشی:اهه عزیزم تو باید ات کوچولو باشی داداشت خیلی ازت تعریف کرده این راهرو رو تا اخر برو سوار اسانسور شو برو طبقه ۹ اونجا راه. روی سمت چپو تا اخر برو اتاق تمرین
ات ممنون از کمکتون
با عجله به سمت آسانسور رفتم و دکمه طبقه ۹ رو زدم در داشت بسته میشد ولی دست کسی مانعه این کار شد
مردی با موهای فر و قدی بلند ماسک روی صورتش بود بخاطر همین چهرش قشنگ دید نداشت
اومد داخل و به دیوار آسانسور تکیه داده بودم که اروم اروم چند قدمی نزدیکم شد و دستش رو به سمت سرم اورد کمی ترسیدم ولی اون دکمه طبقه ۹ رو فشار داد و ازم فاصله گرفت
عهههه ات این چه فکری بود که کردییی
به طبقه نهم رسیدیم و هردو از اسانسور خارج شدیم
و هردو به یه سمت رفتیم
عههه این چرا ولم نمیکنه
اون مرد قد بلند در اتاق تمرین رو باز کرد و رفت داخل و بلند داد زد
تهیونگ:شوگا هیونگگگگ..با خواهر کوچولوت اومده
و رو به من کرد گفت
تهیونگ:هی کوچولو بیا تو
اروم اروم به داخل اتاق تمرین رفتم اعضا نزدیک اومدن و خودشو معرفی کردن
شوگا:خاب زود تند سریع بگو اینجا چیکار میکنی مگه نگفتم نیا اینجا ها؟ اصلا این همه راهو تنهایی اومدی خطرناکه
ات: ببخشید داداش کلید نداشتم
ته:هییی دعواش نکن ..هیونگ کلید رو بده بهش من میرسونمش
شوگا:نه زحمتت میشه تو که تازه اومدی اصلا
تهیونگ:نبابا ..الان که یادم میاد بانک یه کاری دارم انجام میدم میام
شوگا:باشه
شوگا به طرف کیفش رفت و کلید رو به ات داد ات و تهیونگ به سمت پارکینگ کمپانی رفتن
تهیونگ:هی کوچولو سوار شو
تهیونگ شروع به حرکت کردن کرد
تهیونگ: خاب من اسمم کیم تهیونگه و ۲۵ سالمه(توجه اینجا سال۲۰۲۰هست)
تو چی کوچولو؟
ات:م..من اتم ۱۶ سالمه
تهیونگ:خوبه ..۱۶خوبه(زیر لب)
ات:چیزی گفتین؟
تهیونگ:ن ن اصلا
تهیونگ:ات کجا مدرسه میری؟
ات:مدرسه مرکزی سئول
تهیونگ:اوه خوبه پس درس خونی ..چه ساعتی تعطیل میشی
ات:(چقدر سوال میکنه) ساعت ۴
تهیونگ:اوهوم..خاب خانم کوچولو رسیدیم خوشحال شدم از دیدنت
ات:منم .. ممنون که رسوندین
سریع از ماشین پیدا شدم
برگشتم سمت ماشین و تعظیم کوچیکیکردم که تهیونگ بهم چشمک زد
سریع برگشتم وکلید رو توی قفل در چرخوندم و وارد حیاط خونه شدم و در رو بستم و به در تکیه دادم قلبم تند تند میزد
ات:نه نه این غیرعادیه تاحالا اینجوری نبودم(مرور صحنه چشمک)
سرمو محکم تکون دادم و از فکر خیال اومد بیرون
ات:عههه ات بسه دیگه بسه الکی فکر خیال نکن
بالا رفتم و لباسامو عوض کردم یه نودل فوری درست کردم و خوردم تکالیفمو انجام دادم و روی تختم دراز کشیدم
- ۱۴.۶k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط