پسر بد (54)
وقتی به هوش اومدم یه گونی سیاه رو سرم کشیده بودن. فکر کردم تهیونگ دوباره منو گروگان گرفته برا همین شروع به فحش دادن بهش کردم..
جونگ کوک : هی تهیونگ عوضی.. تو که میخواستی دوباره بگیری منو چرا گذاشتی برگردم خونم!. پفیوز پدرسگ عوضی دوهزاری فلان فلان شدههههه.. لالی؟
یه مردک : ساکت میشی یا ساکتت کنم..(تفنگ میزاره روی سر جونم کوک)
جونگ کوک : چیه میخوای بکشی بکش مهم نیست..
مردک : نه نمیکشیمت فقط یکم عذیتت میکنیم..
جونگ کوک : باهام چیکار دارید کی هستید..
مردک : مهم نیست کی هستیم.. فقط میخوام خوش بگذرونیم..(کیسه رو از روش برمیداره) قیافه قشنگی داری..
جونگ کوک : بهم دست نزن عوضی..
مردک : اوه اوه چه خشن.. خوشم اومد.. یکم دیگه صدا کنی صورت قشنگتو پاره میکنم..
جونگ کوک : نمیتونی..
مردک :( چاقو رو میزاره روی گونه ی جونگ کوک و خط میندازه) خیلی خوبم میتونم..
فهمیدم آدم تهیونگ نیست و هیچ ربطی بهش نداره. ولی نفهمیدم چرا منو گرفتن....
(از زبون جیمین)
بعد اینکه جونگ کوک رفت منم رفتم دانشگاه و بعد اینکه کلاسام تموم شد تصمیم گرفتم یه زنگ به جونگ کوک بزنم اما گوشیش رو جواب نمیداد و میزد در دسترس نمیباشد. یکم نگران شدم.. چند دقیقه بعد دوباره زنگ زدم بازم جواب نداد رفتم محل کارش اونجا نبود. رفتم خونه در زدم بازم کسی نبود. نگران شدم و بیشتر به گوشیش زنگ زدم یهو به فکر این افتادم که نکنه دوباره اونو گرفتن. نامه ی جونگ کوک رو باز کردم و به اون آدرسی که توش بود رفتم. اون آدرس منو به یه عمارت خیلی بزرگ برد اونجا خیلی خیلی بزرگ بود. رفتم و آیفون رو زدم یکی جواب داد...
صدا : بله..
جیمین : من با آقای..کیم تهیونگ کار دارم..
صدا : ما اینجا کیم تهیونگ نداریم..
جیمین : یعنی چی که ندارین اون موش کثیف چرا قاییم شده جرئت داره بیاد باهام در بیوفته..
مرد : بدون هماهنگی نمیتونیم درو باز کنیم..ببخشید آقا یکی جلو دره و داره چرند میگه..
جیمین : بابات چرند میگه...
مرد : چشم.. درو باز میکنم..
در باز شد و من وارد شدم کلی راه رفتم تا به در ورودی عمارت رسیدم یه یارو اونجا منتظرم بود. خوشتیپ بود اما خیلی عادی استایل زده بود. رفتم نزدیک یقشو گرفتم و یکی زدم تو گوشش..
جیمین : پس تو کیم تهیونگی.. عوضی!.. از دوستم چی نمیخوای دوستمو پس بدههههه..
بادیگارد : بگیرینش..
شوگا : لازم نیست.. خیلی محکم زدی اما واقعا نمیدونم چی میگی یا کی فرستادت اما ازت میخوام از همین دری که وارد شدی بری..
جیمین : خودتو نزن به اون راه دوستمو پس بده خیلی خوبم میفهمی چی میگم... جونگ کوک رو بهم پس بده میدونم اینجاست..
شوگا : جونگ کوک؟ مگه بر نگشت خونه..
جیمین : برگشت ولی حالا دوباره غیبش زد هیچ جا نیست گوشیش هم در دسترس نیست.. نمیدونم کجاست ولی خوب میدونم اینجاست..
تهیونگ : چی؟.. تو داری چی میگی..
جیمین : جونگ کوک غیبش زده.. اگه اینجاست بهم بگید.. خواهش میکنم جونگ کوک رو بهم برگردونید (بغض)
شوگا : یعنی جونگ کوک دزدیده شده؟..
تهیونگ : نه نمیشه.. ماشینو سریع آماده کن..!
شوگا : اما..
تهیونگ : گفتم سریع..!
وقتی واکنش اونا رو دیدم باور کردم که اون اینجا نیست و یکی دیگه اونو دزدیده...
تهیونگ : من میرم دنبال جونگ کوک بگردم..
شوگا : تنهایی؟.. بزار منم بیام..
جیمین : منم میام..
تهیونگ : نمیخواد همینجا بمونید.. من بدون جونگ کوک برنمیگردم...(و سریع رفت)
من اونجا موندم منتظر و سعی میکردم تماس بگیرم...
جونگ کوک : هی تهیونگ عوضی.. تو که میخواستی دوباره بگیری منو چرا گذاشتی برگردم خونم!. پفیوز پدرسگ عوضی دوهزاری فلان فلان شدههههه.. لالی؟
یه مردک : ساکت میشی یا ساکتت کنم..(تفنگ میزاره روی سر جونم کوک)
جونگ کوک : چیه میخوای بکشی بکش مهم نیست..
مردک : نه نمیکشیمت فقط یکم عذیتت میکنیم..
جونگ کوک : باهام چیکار دارید کی هستید..
مردک : مهم نیست کی هستیم.. فقط میخوام خوش بگذرونیم..(کیسه رو از روش برمیداره) قیافه قشنگی داری..
جونگ کوک : بهم دست نزن عوضی..
مردک : اوه اوه چه خشن.. خوشم اومد.. یکم دیگه صدا کنی صورت قشنگتو پاره میکنم..
جونگ کوک : نمیتونی..
مردک :( چاقو رو میزاره روی گونه ی جونگ کوک و خط میندازه) خیلی خوبم میتونم..
فهمیدم آدم تهیونگ نیست و هیچ ربطی بهش نداره. ولی نفهمیدم چرا منو گرفتن....
(از زبون جیمین)
بعد اینکه جونگ کوک رفت منم رفتم دانشگاه و بعد اینکه کلاسام تموم شد تصمیم گرفتم یه زنگ به جونگ کوک بزنم اما گوشیش رو جواب نمیداد و میزد در دسترس نمیباشد. یکم نگران شدم.. چند دقیقه بعد دوباره زنگ زدم بازم جواب نداد رفتم محل کارش اونجا نبود. رفتم خونه در زدم بازم کسی نبود. نگران شدم و بیشتر به گوشیش زنگ زدم یهو به فکر این افتادم که نکنه دوباره اونو گرفتن. نامه ی جونگ کوک رو باز کردم و به اون آدرسی که توش بود رفتم. اون آدرس منو به یه عمارت خیلی بزرگ برد اونجا خیلی خیلی بزرگ بود. رفتم و آیفون رو زدم یکی جواب داد...
صدا : بله..
جیمین : من با آقای..کیم تهیونگ کار دارم..
صدا : ما اینجا کیم تهیونگ نداریم..
جیمین : یعنی چی که ندارین اون موش کثیف چرا قاییم شده جرئت داره بیاد باهام در بیوفته..
مرد : بدون هماهنگی نمیتونیم درو باز کنیم..ببخشید آقا یکی جلو دره و داره چرند میگه..
جیمین : بابات چرند میگه...
مرد : چشم.. درو باز میکنم..
در باز شد و من وارد شدم کلی راه رفتم تا به در ورودی عمارت رسیدم یه یارو اونجا منتظرم بود. خوشتیپ بود اما خیلی عادی استایل زده بود. رفتم نزدیک یقشو گرفتم و یکی زدم تو گوشش..
جیمین : پس تو کیم تهیونگی.. عوضی!.. از دوستم چی نمیخوای دوستمو پس بدههههه..
بادیگارد : بگیرینش..
شوگا : لازم نیست.. خیلی محکم زدی اما واقعا نمیدونم چی میگی یا کی فرستادت اما ازت میخوام از همین دری که وارد شدی بری..
جیمین : خودتو نزن به اون راه دوستمو پس بده خیلی خوبم میفهمی چی میگم... جونگ کوک رو بهم پس بده میدونم اینجاست..
شوگا : جونگ کوک؟ مگه بر نگشت خونه..
جیمین : برگشت ولی حالا دوباره غیبش زد هیچ جا نیست گوشیش هم در دسترس نیست.. نمیدونم کجاست ولی خوب میدونم اینجاست..
تهیونگ : چی؟.. تو داری چی میگی..
جیمین : جونگ کوک غیبش زده.. اگه اینجاست بهم بگید.. خواهش میکنم جونگ کوک رو بهم برگردونید (بغض)
شوگا : یعنی جونگ کوک دزدیده شده؟..
تهیونگ : نه نمیشه.. ماشینو سریع آماده کن..!
شوگا : اما..
تهیونگ : گفتم سریع..!
وقتی واکنش اونا رو دیدم باور کردم که اون اینجا نیست و یکی دیگه اونو دزدیده...
تهیونگ : من میرم دنبال جونگ کوک بگردم..
شوگا : تنهایی؟.. بزار منم بیام..
جیمین : منم میام..
تهیونگ : نمیخواد همینجا بمونید.. من بدون جونگ کوک برنمیگردم...(و سریع رفت)
من اونجا موندم منتظر و سعی میکردم تماس بگیرم...
- ۱۹.۲k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط