به وقت عاشقی ♡... P=42

کوک=ا. ت راستش...یه اتفاقی افتاده... یه اتفاق بد...جونمون تو خطره...
ا. ت=جونمون؟ منظورت چیه!
کوک=پدرم و گرفتن و خب اون الان میدونه تمام مدارکی که از قاچاق ها بهش دادم تقلبين
ا. ت=اما تو از کجا میدونی؟ ممکنه هنوز نفهمیده باشه...
کوک=یکی از جاسوسام خبر داد پدرت دستگیرش کرده... می‌گفت از وقتی فهمیده دیوونه شده...تو فکر کشتنمه... کشتن هممون...
ا. ت=هين... وای خدای من... یعنی اگه پدرم اون و آزاد کنه.....
کوک=.... جون تک تکمون تو خطره
ا. ت=بهتر نیست با پدرم حرف بزنیم.... که آزادش نکنه
کوک=خب اونطوریم کیم ردمون و میزنه و بازم...
ا. ت=این دیگه چه مخمصه ایه.... وای دارم عقلم و از دست میدم...
کوک=عزیزم نگران نباش... من نمیزارم واس هیچکدوممون اتفاقی بیفته...
ا. ت=کوک... اگه بلایی سرتون بیاد من...
کوک=نه ادامه نده! نه برای ما اتفاقی میفته نه تو باشه... (بغلش کردم) نگران نباش... بیا بریم صبحونمون و بخوریم... بچه ها منتظرن
ا. ت=باشه...(صورتم و شستم و لباس مناسب پوشیدم و با کوک رفتیم پایین... خانم مین میز و چیده بود)
تهیونگ و جیمین=صبح بخیر
کوک و ا. ت=صبح بخیر...
کوک=ممنون خانم مین میتونین برین
(خانم مین تعظیم کرد و رفت...)
تهیونگ=خبرار و شنیدین؟
کوک=تو از کجا میدونی؟..
تهیونگ=از همونجا که تو میدونی...
جیمین=ای کلک مخ جاسوس کوک و زدی...
تهیونگ=مخشو؟ بی ادب مگه نمیشناسیش... بابابزرگتم بفرستیم جلوش هول بازی درمیاره...
جیمین=حق (خنده)اما کارش خوبه... تو میشناسیش ا. ت؟
ا. ت=نه...
تهیونگ =کوک بهش نگفتی؟
کوک=من فقط گفتم جاسوس... ولی فکر کنم الان دقیق فهمید...😑
ا. ت=به به یه جاسوس دختر هول اره؟
جیمین=ا. ت شی داری حسودی میکنی؟ (خنده)
تهیونگ =کوک برات فاتحه بفرستم يا زوده؟ (خنده)
کوک=عشقم اونجوری که فکر میکنی نیست...
اصلا هیونگ! چرا من؟ تو رو که بیشتر دوست داره... مگه نشنیدی چجوری صدات میکنه...
جیمین=چجوری؟
کوک=جیمیناااااه (خنده) آه آه
تهیونگ=اره هیونگ؟ (خنده)
جیمین=هرهر...
دیدگاه ها (۲)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

True Love③⑤شبتهیونگ: این ا/ت نبود مطمئنم این ا/ت نبود من ا/ت...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 4 | چیزی که نمی‌توانست پنهانش کندصبح دوشنبه، دانش...

سرنوشت پارت (۱۲)

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟡: ساختمان قدیمیساعت پنج و پنجاه و پنج دقیق...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط