اعتماد
P⁹
سرم رو پایین میندازم و آروم میگم: نمیتونیم احساساتم رو مجبور کنیم.. خب، من ازت بدم نمیاد، برعکس.. خیلیم دوستت دارم. ولی خب، خودت خوب میدونی که من عاشقت نیستم.
دستش رو دور گردنم میندازه و من رو توی بغل خودش میندازه. آروم کنار گوشم پچ میزنه: پس دست رد به سینه نزن.. من ازت یه شانس میخوام.. اجازه بده خودم رو بهت ثابت کنم!
با صداش مورمورم میشه و کمی خودم رو مچاله میکنم که دستم رو میگیره و ادامه میده: اجازه بده تورو عاشق خودم کنم...
حرفش رو قطع میکنم: که بعد مثل یه آشغال دورم بندازی؟
دستم رو نزدیک لبهاش میبره و میگه: که بعدش تورو مال خودم کنم! اجازه بده خودم رو ثابت کنم. عاشقانه کنارت باشم و بپرستمت...
و دستم رو میبوسه.. کمی مِن مِن میکنم که میگه: لازم نیست کلی قافیه ببافی.. فقط بگو اجازه میدی، یا نه..
کمی پلکهام رو فشار میدم و در اوج خجالت میگم: میدم...
آروم چونهام رو میگیره و سرم رو بالا میاره.. گونهام رو آروم میبوسه و منو بیشتر توی بغلش فرو میبره..
لبخند دندون نمایی میزنم و میگم: عوضی...
...
جکیونگ: فااااااکککک.. کدوم گوریه این بشرررر..
آروم تکه های شکسته ی لیوان رو جمع میکنم و میگم: بس کن. چرا جوری رفتار میکنی انگاری ما میدونیم؟!
تهیونگ آروم شقیقهاش رو با دستش فشار میده و میگه: دقیقا کی و کجا گمش کردید؟!
جکیونگ بازم داد میزنه: نمیدونم.. ماشینِ نه پلاک داشت نه مشخصاتی! حتی دوربین ها هم از کار انداخته. مامان قهوه!
جونکوک پوزخندی میزنه و کلیدهاش رو از روی میز برمیداره: یکی از دوستای مشترک من و تهیونگ هکر خوبیه. میرم پیشش.. قطعا آمار دوربین ها رو برامون در میاره.
تهیونگ نگاه ِ نافذش رو به جونکوک میاندازه: نگو که میخوای بری پیش شوگای عوضی(همتون میدونید که این فحشا... واقعا فحش نیست.)
چهرهاش رو نمیبینم اما مطمئنم پوزخند میزنه.. میره و من میمونم و آروم کردن جکیونگ!
سرم رو پایین میندازم و آروم میگم: نمیتونیم احساساتم رو مجبور کنیم.. خب، من ازت بدم نمیاد، برعکس.. خیلیم دوستت دارم. ولی خب، خودت خوب میدونی که من عاشقت نیستم.
دستش رو دور گردنم میندازه و من رو توی بغل خودش میندازه. آروم کنار گوشم پچ میزنه: پس دست رد به سینه نزن.. من ازت یه شانس میخوام.. اجازه بده خودم رو بهت ثابت کنم!
با صداش مورمورم میشه و کمی خودم رو مچاله میکنم که دستم رو میگیره و ادامه میده: اجازه بده تورو عاشق خودم کنم...
حرفش رو قطع میکنم: که بعد مثل یه آشغال دورم بندازی؟
دستم رو نزدیک لبهاش میبره و میگه: که بعدش تورو مال خودم کنم! اجازه بده خودم رو ثابت کنم. عاشقانه کنارت باشم و بپرستمت...
و دستم رو میبوسه.. کمی مِن مِن میکنم که میگه: لازم نیست کلی قافیه ببافی.. فقط بگو اجازه میدی، یا نه..
کمی پلکهام رو فشار میدم و در اوج خجالت میگم: میدم...
آروم چونهام رو میگیره و سرم رو بالا میاره.. گونهام رو آروم میبوسه و منو بیشتر توی بغلش فرو میبره..
لبخند دندون نمایی میزنم و میگم: عوضی...
...
جکیونگ: فااااااکککک.. کدوم گوریه این بشرررر..
آروم تکه های شکسته ی لیوان رو جمع میکنم و میگم: بس کن. چرا جوری رفتار میکنی انگاری ما میدونیم؟!
تهیونگ آروم شقیقهاش رو با دستش فشار میده و میگه: دقیقا کی و کجا گمش کردید؟!
جکیونگ بازم داد میزنه: نمیدونم.. ماشینِ نه پلاک داشت نه مشخصاتی! حتی دوربین ها هم از کار انداخته. مامان قهوه!
جونکوک پوزخندی میزنه و کلیدهاش رو از روی میز برمیداره: یکی از دوستای مشترک من و تهیونگ هکر خوبیه. میرم پیشش.. قطعا آمار دوربین ها رو برامون در میاره.
تهیونگ نگاه ِ نافذش رو به جونکوک میاندازه: نگو که میخوای بری پیش شوگای عوضی(همتون میدونید که این فحشا... واقعا فحش نیست.)
چهرهاش رو نمیبینم اما مطمئنم پوزخند میزنه.. میره و من میمونم و آروم کردن جکیونگ!
- ۳۵۱
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط