{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...

...
.
.
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم

به غواصان بگو کافیست هرچه بی سبب گشتند
در این دریای طوفان دیده مرجانی نمی بینم

چه بر ما رفته است؟ ای عمر! ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم؟!
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم
دیدگاه ها (۱)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

فصل دومپارت هفدهم | سایه‌های دورییک سال گذشته بود...یک سال ا...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

هنگامی که فرانسوا میتران در سال 1981 میلادی زمام امور فرانسه...

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی‌بینمبر این تکرار در تکرار پای...

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینمبر این تکرار در تکرار پای...

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینمبر این تکرار در تکرار پای...

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینمبر این تکرار در تکرار پای...

زلف پریشان ...زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینمبر این تکرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط