{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زلف پریشان ...

زلف پریشان ...
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم

بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم

 

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم

ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم

 

چه بر ما رفته است ای عمر ؟ ای یاقوت بی قیمت !

 که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم

 

زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم ؟

که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

 

 

شعر از استاد فاضل نظری
دیدگاه ها (۲)

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی‌بینمبر این تکرارِ در تکرار پا...

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینمبر این تکرار در تکرار پای...

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینمبر این تکرار در تکرار پای...

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم بر این تکرار در تکرار پ...

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینمبر این تکرار در تکرار پای...

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینمبر این تکرار در تکرار پای...

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینمبر این تکرار در تکرار پای...

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم بر این تکرار در تکرار پا...

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینمبر این تکرار در تکرار پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط