دیر فهمیدم دیر خواستمت

دیر فهمیدم دیر خواستمت

پارت هفتم

ا.ت چند بار پیام ناشناس رو خوند، اما چیزی نگفت.

جونگ‌کوک: چی شده؟

ا.ت گوشی رو خاموش کرد و داخل جیب کتش گذاشت.

ا.ت: هیچی که به تو مربوط باشه.

جونگ‌کوک: پس چرا از وقتی پیام اومده، این‌قدر ساکتی؟

ا.ت: شاید بالاخره فهمیدم سکوت کردن بهتر از بحث کردن با توئه.

جونگ‌کوک با اخم نگاهش کرد، اما ا.ت توجهی بهش نکرد.

سوآ: رئیس، بهتره قبل از هر تصمیمی، فرستنده‌ی پیام رو پیدا کنیم.

ا.ت: نه. فعلاً هیچ‌کس نباید بفهمه این پیام رو دریافت کردیم.

جونگ‌کوک: حتی من؟

ا.ت: مخصوصاً تو.

مین‌سو نگاه کوتاهی به جونگ‌کوک انداخت، اما چیزی نگفت.

جونگ‌کوک: اگه فکر می‌کنی من چیزی رو ازت پنهون کردم، مستقیم بپرس.

ا.ت: وقتی مدرکی نداشته باشم، سؤال پرسیدن چه فایده‌ای داره؟

جونگ‌کوک: پس تصمیم گرفتی به یه پیام ناشناس بیشتر از من اعتماد کنی؟

ا.ت: من به هیچ‌کس کورکورانه اعتماد نمی‌کنم.

ا.ت این رو گفت و همراه سوآ از ماشین پیاده شد.

چند دقیقه بعد، هر دو وارد دفتر ا.ت شدند و سوآ درها رو بست.

سوآ: واقعاً فکر می‌کنی جونگ‌کوک به این ماجرا ربط داره؟

ا.ت: هنوز نمی‌دونم، ولی فرستنده‌ی پیام دقیقاً می‌دونه چه چیزی ممکنه من رو به شک بندازه.

سوآ: شاید می‌خواد بین شما اختلاف بندازه تا نتونین تحقیقات رو ادامه بدین.

ا.ت: برای همین نباید عجولانه تصمیم بگیریم.

سوآ لپ‌تاپ رو باز کرد و اطلاعات شرکت هان‌سونگ رو روی صفحه آورد.

سوآ: یه چیز عجیب پیدا کردم؛ مدیر سابق شرکت، پارک جین‌وو، قبل از ناپدید شدنش یه قرار محرمانه داشته.

ا.ت: با کی؟

سوآ: با یکی از افراد نزدیک به کانگ دو‌هیون.

ا.ت: زمان و مکان قرار رو پیدا کن.

سوآ: زمانش مشخصه، اما مکان رو از پرونده حذف کردن.

ا.ت: پس یکی تلاش کرده رد این ملاقات رو پاک کنه.

همون موقع گوشی ا.ت دوباره زنگ خورد و شماره‌ی ناشناس روی صفحه ظاهر شد.

ا.ت تماس رو جواب داد، اما صدای تغییر داده‌شده‌ای از اون طرف شنیده شد.

صدای ناشناس: اگه می‌خوای زنده بمونی، از جونگ‌کوک فاصله بگیر.

ا.ت: به‌جای تهدید کردن، مدرکت رو نشون بده.

تماس ناگهان قطع شد و ا.ت چند ثانیه به صفحه‌ی خاموش گوشی خیره موند.

سوآ: حالا می‌خوای چی کار کنی؟

ا.ت کت‌ش رو برداشت و به سمت در رفت.

ا.ت: می‌خوام بفهمم چرا یه نفر این‌قدر می‌ترسه که من و جونگ‌کوک کنار هم حقیقت رو پیدا کنیم.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد...ا/ت با صدای ز...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

LESSON

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط