تولد قهرمان من. پارت چهارده

ویو شیروها
وقتی دوباره چشمامو باز کردم یهو نور سفیدی چشمامو زد ودوباره چشمامو بستم و محکم فشردم
"اخخخخ.."
کمی بعد یهو یه صدای اشنا شنیدم: شیرو چان؟ بیدار شدی؟ حالت خوبه؟ "
یهو چشمامو باز کردم و ایزو چان رو کنارم دیدم که ترسیده و نگران دستمو گرفته... کمی گونه هام گنگون شد و سریع نشستم و وقتی جای زخم رو دست زدم... درد نداشت!! حتی جای بانداژ هم حس نمیکردم با تعجب و شوکه به پایین و بعد با دهنی باز به ایزو چان خیره شدم و زمزمه کردم: چه... اتفاقی افتاد؟ ایزو چان؟ الان کجاییم؟ اون دختر و پسر چی شدن؟ من... چرا هنوز زخمی نیستم؟ "
ایزو چان هم سریع بلند شد و گفت: الان بر میگردم لطفا زیاد به خودت فشار نیار... "
کمی بعد با یه خانم مسن قد کوتاه اومد تو اتاق، اون خانم کمی معاینم کرد و چند تا سوال پرسید و وقتی سرم تموم شد سوزن رو از دستش در اورد و گفت: دختر جون باید بیشتر مراقب باشی... با کوسم (اگه نمیدونید دیگه نمیدونم... همون قدرت یا خصلت عجیب غریب) درمانت کردم اما از بدنت انرژی میگیره، امروز رو برو استراحت کن، ازمون تموم شده باید با دوستت برگردی خونه... "وقتی این رو گفت مرخصم کرد و بعد با ایزو چان از اونجا رفتیم بیرون... توی راه همش سکوت سنگینی حاکم بود... وقتی به کوچه ی خونمون رسیدم با لبخند مصنوعی ای به ایزو چان نگاه کردم و گفتم: خب... من دیگه برم خونه، بعدا میبینمت ایزو چان!!"

"ولی... بهتر نیست باهات بیام؟(بنده خدا ایزوکو یادش رفته خودت دو تا دستش و پاشو امروز شکسته) کوچه خیلی تاریکم هست..."

"نه نه نیازی نیست ایزو چان خودم میرم تو هم یرو خونه ازمون برای دومون خیلی سخت بود" بعد لبخند گشاده ای زدم و باهاش خداحافظی کردم... واقعا دلم میخواست ادرس خونمو بدونه... چون... خب...
کلید رو انداختم تو فقل در و چرخوندمش و در با صدای قر قر مانند و اروم باز شد... سریع خواستم برم تو اتاقم تا با بابام برخورد نکنم که یهو صدای گوش خراشی باعث شد وحشت زده کیفمو بندازم
(صدای شکستن شیشه... بلد نیستم چجوری نوشته میشه)
وقتی برگشتم و اروم سرمو از چارچوب در به داخل پذیرایی بردم دیدم باز بابام زیادی ساکه خورده و ظرف ساکه رو انداخته شکسته...(ساکه به شراب ارزونی میگن که با گل ساکورا درست میشه همون گل معروف فصل بهار ژاپن) دیدم که دستشو با تیکه های شکسته بریده... بغضی گلومو فشرد و یه جعبه ی کمک های اولیه رو اروم در نزدیک ترین جای ممکن بدون اینکه بفهمه من اونجام گذاشتم و جیم زدم تو اتاقم... دفترمو برداشتم و همه چیز امروز رو یادداشت کردم... داشتم به بخش بعد رباط میرسیدم که عربده (فکر کنم اشنباه نوشتم داد بلند رو میگم تا حالا ندیدم املاشو) ی پدرمو شنیدم که اسممو مثل مایه ی لننگش صدا زد
"شیروهاااااااا"
"ب... بله؟"
ترسون ترسون رفتم بیرون و با قیافه ی سرخ شدش رو به رو شدم و با چهره ی رنگ پریده و بدن لرزیده منتظر ادامه ی حرفش موندم
"امروز ازمون عملی ی یو ای بود درسته؟"
"ب... بله..."
"و تو خراب کردی... مثل همیشه، یه بی عرضه ی تمام عیار، درست مثل اسمت بی ارزشی.."
"..."
"همیشه مایه ی ننگم بودی، از همون روزی که به دنیا اومدی، از همون روزی که مهم ترین چیز زندگیم رو از دست دادم و اومدن تو بدترین روز زندگیم رو رقم زد.."
"..."
"میخواستم امروز برای بار اخر بهت یه شانس بدم تا حداقل یه جا بدونم افتخاری کسب کردی اما توی یه ازمون عملی ساده هم تِ. ر زدی، دیگه نمیخوام توی این زندگی فلاکت بارم باشی، به اندازه ی کافی بهت فرصت دادم و بهت دل رحمی کردم.."
چهرش تقریبا از خشم سیاه شده بود، احساس کردم راه تنفسم بسته شده بود... با سر گیجه ای کمی عقب رفتم، دستش اروم و بی رحمانه بالا اومد و درست بالا سرم ایستاد، احساس کردم زمان برام کند شده و زمانی که دستش مثل شلاق اشتباهاتم هوا رو شکافت و به سمتش یورش اورد چشماشو بستم و جیغی از درموندگی سر دادم اما...
(ببخشید داشت طولانی میشد بیشتر از این نمیذاشت منم به زور الان تمومش کردم... ولی فردا پارت میدم چون چهارشنبه امتحان نگارش دارم که اصلا خوندن نمیخواد😁مرسی که انقدر منتظر موندین و فردا از کاتسوم های قهرمانی شیروها تا قبل جنگ با شیگاراکی براتون طرح خام میذارم... اگه درخواستی هم دارید بهم بگید مثل تک پارتی یا فکت و تئوری از سناریوم و از اینایی که اسمشو نمیدونم ولی میگن مثلا اگه اینکارو کردید مثلا شیروها چیکار میکنه... میخوام با شیروها بیشتر اشنا بشید☺️ ولی بگید هر چی میگم هیچکی هیچی نمیزاره دارم نا امید میشم)
اویاسومی ناسایییییییی💚💚(یعنی شب بخیر... به ژاپنی)
راستی پارت ها براتون تو کالکشن هست 😊
دیدگاه ها (۳)

منو تهیونگ به کلاس خیره شدیم و رفتیم تو که یهو در بسته شد دو...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

پارت نوزدهم《Custom kiss》 +رفتم سم...

صدای خش‌خش برگ برگ زرد و نارنجی چه قرمزه گونه‌هاتسرده هوای ...

پارت ۶۵

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "36""ویو جئون آنجلینا"از ص...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "39"ویو جئون آنجلیناصبح.....

رمان :{تا وقتی که عاشقت شدم }

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:5#انتخاب_امنچند دقیق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط