part 1

part 1

نامجون
امروز از صبح نرفتم خونه ات هم اصلا بهم زنگ نزده راستش یکم نگرانش شدم و میخواستم برم خونه ولی چون چند وقت دیگه کامبک داریم باید بمونم برای تمرین به عنوان لیدر باید مسئولیت پذیر باشم ولی من نسبت به ات هم مسئولیت دارم
ات
امروز از صبح که بیدار شدم حالم خوب نبود دوباره بخاطر آلرژی نفسم بالا نمیومد نامجون هم از صبح که رفته بود بخاطر کارش خونه نیومده بود منم نمیخواستم بهش زنگ بزنم که نگرانم بشه من تقریبا کل زمستون و پاییز بخاطر الرژیم مریضم و چون سیستم ایمنی بدنم هم پایینه زود مریض میشم و بیشتر وقتا مجبور میشم برم بیمارستان بخاطر همین هم نامجون تا سرفه میکنم خیلی نگرانم میشه
ات
از صبح بخاطر سرفه هام نتونستم از جام حتی بلند بشم نامجون احتمالا یکم دیگه بیاد خونه اگه منو تو این وضع ببینه خیلی نگران میشه سعی کردم از جام بلند بشم تا از روی تخت بلند شدم نفسم دوباره بند اومد و بیهوش شدم
نامجون : تصمیم گرفتم برای ات یه دسته گل بگونیا یه نوع صورتی که گل مورد علاقش بود بگیرم گل رو خریدم و سوار ماشین شدم و سمت خونه رفتم در زدم خواستم خودش بیاد در رو باز کنه که سوپرایز بشه
هرچی در زدم کسی در رو باز نکرد با خودم گفتم شاید خوابش برده یا ایرپاد تو گوشسه و صدای در رو نشنیده خودم در رو باز کردم

سلام عزیزم
جوابمو نداد رفتم داخل اتاق ها دنبالش که ببینم کجاست رفتم توی اتاقمون دیدم پایین تخت بیهوش شده هرچی صداش زدم بلند نشد براید استایل بغلش کردم و بردم گذاشتمش توی ماشین تا ببرمش بیمارستان توی بیمارستان

دکتر گفت به ات حمله آلرژی دست داده و باید امشب توی بیمارستان زیر دستگاه اکسیژن بمونه
یک ساعت بعد .....
ات هنوز بیهوشه معمولا وقتی اکسیژن رو بهش وصل میکنن بعد چند دقیقه بهوش میاد
پرستار همراه کیم ات
بله منم
پرستار دکتر کارتون داره
رفتم پیش دکتر :
دکتر : راستش.
پریدم وسط حرف دکتر چی شده چه اتفاقی برای ات من افتاده دکتر آروم باشید آقای کیم هیچ اتفاق بدی نیوفتاده همسر شما بارداره و چون آلرژی داره و سیستم ایمنی بدنش پایینه بیهوش شده نگران نباشید تا نیم ساعت دیگه بهوش میاد


⋘ 20likes please guys ⋙
♥️🔋🏳️‍🌈🍀🪫❌️

#فیک #فیکشن_بنگتن
#فیک_بی_تی_اس
#فیک‌نامجون
#فیک‌اسمات‌
#فیک‌اسمات‌بی‌تی‌اس
#سناریو‌بی‌تی‌اس #سناریو‌نامجون
#سناریو‌اسمات
دیدگاه ها (۴)

bts

گمشده در روشنایی. P 4

پنهان عشق

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

وقتی دوست صمیمی بودین ولی اون دوست دختر داشت یه روز. . .. کس...

پارت۵

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

چند پارتی درخواستی

عمارت مافیا ✨🍷دیدگاه جونگکوک: یک لباس خواب سیاه و تحریک آمیز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط