پارت۸
بچه ها من اینو می خوام سه چند وقت بعد از رابطمون کنم که فیک قشنگ بشه آره خلاصه باحال میشه دیگه:))
(دوماه بعد از رابطه کوک و ته )کوک؛
ته✓ میونگ☆جونگ اون♡)
ساعت۴:۳٠
؛ته..... ته
✓....
تهـ....
وای یادم رفته بود ته خونه نیست هعی
ااین چند وقت ته زیاد خونه نمیاد خیلی باهام سرد شده و انگار به اجبار باهام تو رابطست هعی
این چند وقت خیلی زود میره بار مثلا اگه بار ازساعت۳ باشه از ساعت۲میرع ولی قبلا اگه ساعت۳ بود ساعت۲:۴۵ اینا میرفت بخاطر همین امروز میخوام برم ببینم چیکار میکنه
پاشدم یه لباس مشکی با یه کت مشکی پوشیدم و رفتم
اول که وارد شدم خبری نبود یکم دور تر از ته قایم شدم که ببینم چیکار میکنه
۱۰مین بعد
یه پسر تقریبا یکم از من بلند تر رفت پیش ته و دستشو کشید پشت کمر ته اول فک کردم ته پسش میزنه ولی با چیزی که دیدم چشمام چهارتا شد
ته اونو بوسش کرددددد بغضم کرفت و از اونجا رفتم بیرون سوار ماشین شدم و رفتم خونه
انقدر گریع کرده بودم که نفهمیدم کی ساع دو شد رفتم جلو اینه یا حضرت پشم این کیه منم زیر چشمام
گود افتاده بو و قرمز و کبود مانند بود همونجوری رفتم حموم و اونجام نشستم زیر دوش و فقط گریه میکردم
رفتم بیرون و حوله روم پوشیدم و رفتم توی اشپزخونه که یکی از پشت بغلم کرد یه پوزخند زدم و برگشتم سمتش و بروش نیاوردم
؛ چطوری🙃🥲
✓عالییی
؛ اره بایدم خوب باشی(توی ذهنش)
؛ حیح
✓ددی بریم بخوابیم
اهوم(کل حرف هارو با بغض و صدای گرفته میزد و ته نفهمید که کوک گریه کرده )
؛ ددی صدام نکن خوشم نمیاد
✓هن😳
؛ همین که شنیدی می خوای دپباره بگم
✓ نه... نه
✓راستی چرا صدات گرفتع و چشات قرمزه
؛ پوزخند زد و رفت
✓وااا... وایسا نکنه نکنه فهمیده که بهش خیانت کردم نه بابا از کجا میخواد بفهمه پس قضیع چیه😒توی ذهنش بود🙃
کوک ویو
حالم خوب نبود خاطراتمون مثل یه فیلم از جلوی چشمام رد میشد
✓کوک........
خماری بد دردیه
شرط میزارم از این به بعد
لایک ۱٠
کامنت ۱۰
♡♡♡♡♡♡♡
(دوماه بعد از رابطه کوک و ته )کوک؛
ته✓ میونگ☆جونگ اون♡)
ساعت۴:۳٠
؛ته..... ته
✓....
تهـ....
وای یادم رفته بود ته خونه نیست هعی
ااین چند وقت ته زیاد خونه نمیاد خیلی باهام سرد شده و انگار به اجبار باهام تو رابطست هعی
این چند وقت خیلی زود میره بار مثلا اگه بار ازساعت۳ باشه از ساعت۲میرع ولی قبلا اگه ساعت۳ بود ساعت۲:۴۵ اینا میرفت بخاطر همین امروز میخوام برم ببینم چیکار میکنه
پاشدم یه لباس مشکی با یه کت مشکی پوشیدم و رفتم
اول که وارد شدم خبری نبود یکم دور تر از ته قایم شدم که ببینم چیکار میکنه
۱۰مین بعد
یه پسر تقریبا یکم از من بلند تر رفت پیش ته و دستشو کشید پشت کمر ته اول فک کردم ته پسش میزنه ولی با چیزی که دیدم چشمام چهارتا شد
ته اونو بوسش کرددددد بغضم کرفت و از اونجا رفتم بیرون سوار ماشین شدم و رفتم خونه
انقدر گریع کرده بودم که نفهمیدم کی ساع دو شد رفتم جلو اینه یا حضرت پشم این کیه منم زیر چشمام
گود افتاده بو و قرمز و کبود مانند بود همونجوری رفتم حموم و اونجام نشستم زیر دوش و فقط گریه میکردم
رفتم بیرون و حوله روم پوشیدم و رفتم توی اشپزخونه که یکی از پشت بغلم کرد یه پوزخند زدم و برگشتم سمتش و بروش نیاوردم
؛ چطوری🙃🥲
✓عالییی
؛ اره بایدم خوب باشی(توی ذهنش)
؛ حیح
✓ددی بریم بخوابیم
اهوم(کل حرف هارو با بغض و صدای گرفته میزد و ته نفهمید که کوک گریه کرده )
؛ ددی صدام نکن خوشم نمیاد
✓هن😳
؛ همین که شنیدی می خوای دپباره بگم
✓ نه... نه
✓راستی چرا صدات گرفتع و چشات قرمزه
؛ پوزخند زد و رفت
✓وااا... وایسا نکنه نکنه فهمیده که بهش خیانت کردم نه بابا از کجا میخواد بفهمه پس قضیع چیه😒توی ذهنش بود🙃
کوک ویو
حالم خوب نبود خاطراتمون مثل یه فیلم از جلوی چشمام رد میشد
✓کوک........
خماری بد دردیه
شرط میزارم از این به بعد
لایک ۱٠
کامنت ۱۰
♡♡♡♡♡♡♡
- ۸.۲k
- ۱۲ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط