خاطرم دریای پر غوغاست 

خاطرم دریای پر غوغاست 
یاد تو چون سکه ای سیمین رها بر آب این دریاست 
خاطر دریا پریشان است 
سینه دریا پر از تشویش توفان است 
دست من درموج و چشمم سوی ساحل هاست
قلب من منزلگه دل هاست
نه بر این دریای سکونی
نه به ساحل ها چراغ رهنمونی
کی براید از افق شمع بلند آفتابم ؟
تا درنگ آرم دمی
تا بیاسایم کمی
تا در این امواج یادی یادگاری را بیابم 
ای درغیا سر به سر موج است و گرداب است یا غرقاب 
سکه سیمین فروتر می رود در آب.....
دیدگاه ها (۱)

خاطرم دریـای پر غوغا است...دست من در موج و چشمم سوی ساحل هاس...

در آن شب تاريك وآن گرداب هول انگيز حافظ را تشويش توفان بود...

لب دريا، نسيم و آب و آهنگ شكسته ناله هاي موج بر سنگ مگر دريا...

لب دریا، نسیم و آب و آهنگ، ش...

اگرچه بر سرِ بامت شکست شهپرِ مندلم به سوی تو پر می کشد، کبوت...

باید بلند شویم و بایستیم، این دنیا ارزش متوقف شدن و غصه خورد...

شاعر: استاد پناهیان امشب چه غوغا کرده ‏اى، طوفان چه برپا ک...

باید بلند شویم و بایستیم، این دنیا ارزش متوقف شدن و غصه خورد...

این دنیا ارزش ایستادن ندارد

پارت هشتم (اخر)لحظه طولانی شد. زمان ایستاد.وقتی جدا شدید، نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط