ادامه چند پارتی ته
که جیهوپ گفت
÷ات شی تو تتو زدی
که همه با تعجب نگات کردن
ویو ات
خون توی رگام یخ زد اروم سرمو به سمت تهیونگ چرخوندم که داشت با نگاه برزخی نکام میکرد اروم گفتم
ارع
-اونوقت با اجازه کی
(نکته تهیونگ خودش تتو داره )
@هیونگ تو هم تتو داری
-کوکی دخالت نکن ببخشیدا زن منه
÷عه عه چه طرز صحبته
-نامجون هیونگ اخه یه زن ۲۰ ساله چرا باید تتو بزنههه
ت.تهیونگ میشه بعدا صحبت کنیم
-باشه ولی بزای شما تنبیه مفصل در نظر گرفتم که دیگه بدون اجازم کاری نکنی(توی گوشش)
تنم لرزید دوباره قراره اون اتفاق بیوفته راستش تهیونگ یه مافیاست و روی من خیلی حساسه (خیلی نه ها خیلیییییییییی)و اجازه ندارم بدون اجازش کاری کنم و یه بار بدون اجازش رفتم توی اتاق کارش و تنبیه بدی شدم (منحرف نشید)
بغض بدی گرفتم و میترسیدم که اعصا برن و منو و تهیونگ تنها بشیم میدونستم که اگه اسمشو بگم دیگه رحمی تو کارش نداره و مجبورم بگم ددی حتی اگه کتکم بزنه و کلا بهم میگه بهم بگو ددی و فقط جلوی خودشم باید بگم و جلوی دیگران نه
@خب ما دیگه میریم
(خاک تو سرم شد )با لیخند فیک خدافظ
-خب خب ما تنها شدیم 😏
دوییدمو رفتم تو اتاق و درو فقل کردم و طولی نکشید که تهیونگ به در ضربه زد و داد میزد
-درو باز کن
-میگم درو باز کن
تهیونگ تو رو خدا
-اسم منو به زبونت نیار توله درو باز کنننن
میترسیدم پس بهش گفتم
ددی اروم باش خب
-این درو باز کن(بریده بریده)
اروم باز کردمو خودمو تو بغلش جا دادم با اون قد کوچیکم که تا بازوی تهیونگ بودم اروم کشوندمش و لپشو بوسیدمو گفتم
ته ته ببخشید خرس عسلی که بهت نگفتم و اینکارو کردم می خواستم بهت بگم ولی یا سر کار بودی یا اصلا نبودی
-دختر کوچولوم اخه چرا بهم نگفتی میدونی ددی از مخفی کاری بهش میاد
ببخشید ددی ولی میتونم گبران کنم(با نگاه شیطونی)
-مطمئنی؟؟🤨
ولی مثل دفعه های قبل جرم نده اوکی
-قول نمیدم(و بقلش کرد و انداختش روی تخت و درو بست و متاسفانه من چیزی ندیدم )
÷ات شی تو تتو زدی
که همه با تعجب نگات کردن
ویو ات
خون توی رگام یخ زد اروم سرمو به سمت تهیونگ چرخوندم که داشت با نگاه برزخی نکام میکرد اروم گفتم
ارع
-اونوقت با اجازه کی
(نکته تهیونگ خودش تتو داره )
@هیونگ تو هم تتو داری
-کوکی دخالت نکن ببخشیدا زن منه
÷عه عه چه طرز صحبته
-نامجون هیونگ اخه یه زن ۲۰ ساله چرا باید تتو بزنههه
ت.تهیونگ میشه بعدا صحبت کنیم
-باشه ولی بزای شما تنبیه مفصل در نظر گرفتم که دیگه بدون اجازم کاری نکنی(توی گوشش)
تنم لرزید دوباره قراره اون اتفاق بیوفته راستش تهیونگ یه مافیاست و روی من خیلی حساسه (خیلی نه ها خیلیییییییییی)و اجازه ندارم بدون اجازش کاری کنم و یه بار بدون اجازش رفتم توی اتاق کارش و تنبیه بدی شدم (منحرف نشید)
بغض بدی گرفتم و میترسیدم که اعصا برن و منو و تهیونگ تنها بشیم میدونستم که اگه اسمشو بگم دیگه رحمی تو کارش نداره و مجبورم بگم ددی حتی اگه کتکم بزنه و کلا بهم میگه بهم بگو ددی و فقط جلوی خودشم باید بگم و جلوی دیگران نه
@خب ما دیگه میریم
(خاک تو سرم شد )با لیخند فیک خدافظ
-خب خب ما تنها شدیم 😏
دوییدمو رفتم تو اتاق و درو فقل کردم و طولی نکشید که تهیونگ به در ضربه زد و داد میزد
-درو باز کن
-میگم درو باز کن
تهیونگ تو رو خدا
-اسم منو به زبونت نیار توله درو باز کنننن
میترسیدم پس بهش گفتم
ددی اروم باش خب
-این درو باز کن(بریده بریده)
اروم باز کردمو خودمو تو بغلش جا دادم با اون قد کوچیکم که تا بازوی تهیونگ بودم اروم کشوندمش و لپشو بوسیدمو گفتم
ته ته ببخشید خرس عسلی که بهت نگفتم و اینکارو کردم می خواستم بهت بگم ولی یا سر کار بودی یا اصلا نبودی
-دختر کوچولوم اخه چرا بهم نگفتی میدونی ددی از مخفی کاری بهش میاد
ببخشید ددی ولی میتونم گبران کنم(با نگاه شیطونی)
-مطمئنی؟؟🤨
ولی مثل دفعه های قبل جرم نده اوکی
-قول نمیدم(و بقلش کرد و انداختش روی تخت و درو بست و متاسفانه من چیزی ندیدم )
- ۱۹.۹k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط