❤️ حسرتی به دل‌هایمان مانده برای دیدنت؛ قلب‌هایی بی‌قرار

❤️ حسرتی به دل‌هایمان مانده برای دیدنت؛ قلب‌هایی بی‌قرار مانده برای آمدنت؛ به خدا که این روزها فهمیده‌ایم به این طبیب و آن طبیب رو زدن، تنها عمق جراحت را بیشتر می‌کند. درد ما یک درمان دارد و آن تویی، ای حضورت مرهمی بر زخم‌های عالَم!

🌅 چه جمعه‌هایی که به جای طلوع روی ماهت، غروب آسمان را تماشا کردیم... کاش این شب‌های فراقمان یک روز سحر شود. کاش روزی این زمینِ خالی از حیات با قدم‌های تو جان بگیرد.

🔆 جهان از اضطرار، لبالب است و منتظرانت لحظه شمار و امیدوار که ثانیه ثانیه‌ی غیبت، بر سر وفای به عهد تو سپری شود. چراکه قلب‌هایمان به ما وعده می‌دهند، چیزی تا ظهورت باقی نمانده.
دیدگاه ها (۱)

آقا جان…نمی‌دانم این روزها بیشتر دلم برای دیدارت تنگ است یا ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

p38

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟚: راز رزیکافه کم‌کم شلوغ‌تر می‌شد، اما ا/ت...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وپنجم | حقیقتی که خون می‌خواستهلیکوپتر ...

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت هشتمساعت نزدیک پنج بود.باران از...

رمان انتقام ازدواج کامل

چند پارتی بازی ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط