{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.

غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبود
من که پیشانی نوشتم جز پریشانی نبود

همدمی ما بین آدم ها اگر می یافتم
آه من در سینه ام یک عمر زندانی نبود

دوستان رو به رو و دشمنان پشت سر
هرچه بود آیین این مردم مسلمانی نبود

خار چشم این و آن گردیدن از گردن کشی ست
دسترنج کاج ها غیر از پشیمانی نبود

چشم کافرکیش را با وحدت ابرو چه کار؟
کاش این محراب را آیات شیطانی نبود ***
من که در بندم کجا؟ میدان آزادی کجا؟
کاش راه خانه ات این قدر طولانی نبود...
.


علیرضا_بدیع
دیدگاه ها (۲)

...گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توستچشمه ی آرامشم پایین اب...

در چشم هایم حل کنی کم کم نگاهت راحلال بغض نم نم پنهان من باش...

.چند روزی است که تنها به تو می اندیشماز خودم غافلم اما به تو...

نمی دانم خوشی هایم چرا اینقدر کوتاه استچرا هرگاه می خندم دلم...

غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبودمن که پیشانی نوشتم جز پریش...

غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبودمن‌که پیشانی نوشتم جز پریش...

غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبودمن‌که پیشانی نوشتم جز پریش...

غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبودمن که پیشانی نوشتم جز پریش...

غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبودمن‌که پیشانی نوشتم جز پریش...

کاش راه خانه‌ات این‌قدر طولانی نبود

غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبودمن‌که پیشانی نوشتم جز پریش...

غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبودمن‌که پیشانی نوشتم جز پریش...

غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبودمن‌که پیشانی نوشتم جز پریش...

غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبودمن‌که پیشانی نوشتم جز پریش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط