جنگ برای تو ( ادامه ی پارت 32)

امپراطور : پس من در مورد موضوع امپراطوری فکر میکنم و بعدا اطلاع میدم ولی یه موضوع دیگه ای هم هست
جونگ کوک : چی ؟
امپراطور : ازدواجت
جونگ کوک ‌ : پدر شما گفتین اجازه میدین خودم همسرمو انتخاب کنم
امپراطور : بله... گفتم ولی اون همسر کجاست؟
جونگ کوک : اون سوریوعه
امپراطور : ولی اونکه خودش عاشق یکی دیگست
جونگ کوک : نه چنین چیزی وجود نداره من میخوام تا همین هفته باهاش ازدواج کنم
سوریو : چی
امپراطور : جونگ کوک اول فکر کن
جونگ کوک : من فکرامو قبلا کردم پدر
سوریو : من نمیخوام
جونگ کوک : مهم نیست که تو بخوای یا نه
تهیونگ : جونگ کوک برای ازدواج رضایت دو نفر مهمه، الان فقط تو راضی هستی
جونگ کوک : من تصمیم خودمو گرفتم
سرورم اگر لازم باشه امپراطوری هم قبول میکنم
سوریو : جونگ کوک چی میگی ( گریه و بغض)
جونگ کوک : چیزی که قبلا باید میگفتم
امپراطور : پس من برای چند روز دیگه تورو به عنوان ولیعهد چوسان انتخاب می‌کنم و همون موقع هم ازدواج میکنی
جونگ کوک : عالیه
سوریو : سرورم من میرم بیرون
جونگ کوک : بشین
تهیونگ : جونگ کوک بیخیال شو
جونگ کوک : امپراطور حکم دادن و هیچوقت هم عوض نمیکنن... این قانونه
سوریو : چه حکمی
جونگ کوک : حکم ازدواج و ولیعهد شدن منو
سوریو : خیلی خب،معلوم میشه جونگ کوک...
دیدگاه ها (۵)

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟰-من میخوام همسره آیندم لیا باشه +چی ¥هوی جونگ کوک میفهم...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

🖤 قسمت سوم: برخورد دوباره ژانر: مافیایی | عاشقانه | کمدی | ا...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

پشت نقاب عشق 💗جونگ‌کوک دست ا.ت رو توی دستش گرفت و همراهش از ...

A Shadow Named Youسایه‌ای به نام تو P.17(روایت از زبان ا.ت)ب...

🖤 عروس مافیا | پارت اولژانر: مافیا، ازدواج اجباری، کل‌کلساعت...

مهمونی خطرناکپارت:25ویو اتبابام با اخم به جونگ کوک نگاه میکر...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟜: انتخاب سختبعد از رفتن ا/ت، محوطه‌ی دانشگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط