{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

A Shadow Named You

A Shadow Named You

سایه‌ای به نام تو

P.17

(روایت از زبان ا.ت)

با شنیدن اسم پدرم، لبخند تلخی روی لبم نشست.

+ نمی‌خوام باهاش حرف بزنم.

جونگ‌کوک گوشی رو به سمتم گرفت.

- فکر کنم بهتره جواب بدی.

+ گفتم نمی‌خوام!

صدای پدرم از پشت گوشی بلند شد.

«ا.ت! تو چه غلطی کردی؟!»

برای لحظه‌ای خشکم زد.

+ من فقط نخواستم با یه آدم غریبه ازدواج کنم!

«تو حق انتخاب نداشتی! می‌فهمی؟ من بهت گفتم باید باهاش ازدواج کنی!»

چشم‌هام پر از اشک شد، اما نذاشتم حتی یکی‌شون پایین بیاد.

+ تو منو بهش فروختی، بابا! چطور هنوز جرئت می‌کنی بهم بگی چی‌کار کنم؟!

چند ثانیه سکوت شد.

بعد پدرم با صدایی سرد گفت:

«اگه این ازدواج سر نگیره، دیگه دختر من نیستی.»

تماس قطع شد.

به صفحه‌ی خاموش گوشی خیره موندم.

حتی پدرم هم منو نمی‌خواست...

- تموم شد؟

صدای جونگ‌کوک باعث شد سرم رو بلند کنم.

نگاهش کردم و با بغض گفتم:

+ ازت متنفرم...

برای چند لحظه چیزی نگفت.

بعد گوشی رو توی جیبش گذاشت و به طرف خروجی راه افتاد.

- این احساس دوطرفه‌ست.
ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۱)

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

🖤 عروس مافیا | پارت اولژانر: مافیا، ازدواج اجباری، کل‌کلساعت...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶⁵ا/ت با نگرانی گوشی رو روی میز گذاشت.ا/ت...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط