تاجگذاری p3
ا.ت
دیدم یکی داره میاد طرفم وقتی که نزدیک تر شد دیدم یه پسر خوشگل و جذابه اما چون میخواستم ازدواج کنم سرمو انداختم پایین و آروم سلام کردم
سلام
جیمین
دختر خوبی به نظر میاد خوشگلم هستش
بهش سلام کردم که جواب مو داد
آااااااه یه فکری چطوره به اون دختره هرزه بفهمونم که برام ارزشی ندارد و دوسش ندارم آره خوبه
رفتم طرفشو سرشو آوردم بالا ترس عجیبی تو چشماش دیده میشد
ا.ت
اومد طرفم و سرمو آورد بالا شبیه آدمای معمولی نبود خیلی رده بالا به نظر میومد که یک دفعه
دستمو گرفت و منو تند تند برد طرف اقامتگاه خودم و منو برد پشت اقامتگاه درست جایی که اونر دیوارش میخوابیدم و منو چسبوند به دیوار
جیمین
ببین اگه دلت میخواد زنده در بری پس فقط بلند ااه بکش و اسم منو فریاد بزن
ا.ت
با تعجب بهش نگاه کردم منظورش چی بود
ا.ا.ا.اسم ش.شما چیه؟
جیمین
اسمم جیمینه فهمیدی باید چیکار کنی؟
ا.ت
ا.اره
که یکهو سرشو فرو برد توی گردنمو شروع کرد به کیس مارک گذاشتم روی گردنم
اول ماتم برده بود که با گاز محکمی که گرفت یاد حرفش افتاد و شروع به بلند صدا زدن اسمش کردم تا سریع از این وضعیت خلاس شم
اومد و لباش و گذاشت روی لبامو محکم مک میزد حس عجیبی داشت کم کم دستام رفت پشت گردنش و اونم آروم دستشو و دور کمرم حلقه کرد و منو چسبوند به خودش منم شروع کردم به همکاری که
نویسنده
ا.ت و جیمین در حال بوسیدن هم بودن که مادر جیمین با خدمت کار اومد تا به ا.ت لباسشو نشون بدن
م.ج
رفتم لباس ا.ت بدم بهش که دیدم نیست رفتم طرف جای خوابش که دیدم پشت دیوار سایه دونفر هست که انگار داشن باهم دعوا میکردن فکر کردم یه دزده که ا.ت و داره میدزده سریع با خدمتکار رفتم تا ببینم چیه خیلی نگران بودم که جیمین از ا.ت خوشش نیاد
ولی با چیزی که دیدم مونده بودم و بلند سرفه های مصنوعی کردم
باورم نمیشد جیمین با ا.ت داشتن همو میبوسیدن
ا.ت
صدای سرفه اومد از اون مرد جدا شدم که دیدم ملکه پارک هستش
برای یه لحظه قلبم وایساد گفتم بدبخت شدم الان میکشتم خودمم نمیدونم چرا به اون مرد اجازه همچین کار هایی رو داده بودم شاید چون احساس خوبی بهم میداد که اون مرد گفت
جیمین
چیکار میکنی دختره احمق بیا داشتم لذت میبردم تازه آه لباتو بیار
برای یه لحظه خودم نفهمیدم چی شد ولی نمیتوستم ازش دل بکنم که یکهو ازم جدا شد و دوباره رفتن سراغ لباش و اینبار عمیق تر و دردناک تر مک میزدم ولی دیگه همکاری نمیکرد که صدای سرفه شنیدم
ا.ت
دوباره اومد سراغ لبام نمیدونم چرا ولی دلم میخواست همکاری کنم اما ملکه پارک آنجا بود که دوباره سرفه کرد و اون پسر نگاهشو داد به ملکه
جیمین
برای یه لحظه ماتم برد گفتم ای وای بدبخت شدم مادرم خیلی روی این چیزا حساسه مخصوصا الان که قراره ازدواج کنم
به خودمو اون دختر نگاه کردم خیلی به هم نزدیک بودیم که مادرم گفت
م.ج
نچ نچ نچ نچ مگه شبه عروسی رو قراره ازتون بگیرن هاااان اگه اینقدر دلبسته هم شدید خوب چرا این پشت دارین از این کارا میکنید برید توی اتاق خوب
ا.ت
وقتی اینو گفت هم من هم اون پسر رومونو کردیم طرف همو و سریع از هم جدا شدیم و یه جور نشون دادیم که انگار همو میشناسیم
ببخشید مادر جان
جیمین
متاسفم مادر دیگه تکرار نمیشه تا بعد عروسی
م.ت(خنده)
اشکالی ندارد
خوب
پسرم تو برو تو اقامتگاه خودت چون لباست رو آوردن ا.ت هم باید لباس خودشو امتحان کنه
نویسنده
ا.ت و جیمین رفتن تا لباساشونو رو امتحان کنن و هر دو یه دوش کوچیک گرفتن و رفتن تا بخوابن
ا.ت
آااااه لعنتی باورم نمیشه اون شاهزاده پارک بود ولی چرا داشت منو میبوسید یعنی منو شناخته بود احتمالا میخواست اذیتم کنه
جیمین
واییی خیلی سوتی بدی بود باز خدارو شکر که اون شاهزاده مین بود ولی چرا قبول کرد تا با من همکاری کنه هع معلومه اونم یه هرزست دیگه
خوب نمیدونم باید آزش سوال کنم
نویسنده
جیمین رفت به اقامتگاه ا.ت و بدون خبر وارد شد و دید ا.ت دراز کشیده و در حال خوابه که جیمین.
.
.
.
.
.
.
.
.
خمارییییی 😁😁😁
خداحافظ 😘😘😘😘
دیدم یکی داره میاد طرفم وقتی که نزدیک تر شد دیدم یه پسر خوشگل و جذابه اما چون میخواستم ازدواج کنم سرمو انداختم پایین و آروم سلام کردم
سلام
جیمین
دختر خوبی به نظر میاد خوشگلم هستش
بهش سلام کردم که جواب مو داد
آااااااه یه فکری چطوره به اون دختره هرزه بفهمونم که برام ارزشی ندارد و دوسش ندارم آره خوبه
رفتم طرفشو سرشو آوردم بالا ترس عجیبی تو چشماش دیده میشد
ا.ت
اومد طرفم و سرمو آورد بالا شبیه آدمای معمولی نبود خیلی رده بالا به نظر میومد که یک دفعه
دستمو گرفت و منو تند تند برد طرف اقامتگاه خودم و منو برد پشت اقامتگاه درست جایی که اونر دیوارش میخوابیدم و منو چسبوند به دیوار
جیمین
ببین اگه دلت میخواد زنده در بری پس فقط بلند ااه بکش و اسم منو فریاد بزن
ا.ت
با تعجب بهش نگاه کردم منظورش چی بود
ا.ا.ا.اسم ش.شما چیه؟
جیمین
اسمم جیمینه فهمیدی باید چیکار کنی؟
ا.ت
ا.اره
که یکهو سرشو فرو برد توی گردنمو شروع کرد به کیس مارک گذاشتم روی گردنم
اول ماتم برده بود که با گاز محکمی که گرفت یاد حرفش افتاد و شروع به بلند صدا زدن اسمش کردم تا سریع از این وضعیت خلاس شم
اومد و لباش و گذاشت روی لبامو محکم مک میزد حس عجیبی داشت کم کم دستام رفت پشت گردنش و اونم آروم دستشو و دور کمرم حلقه کرد و منو چسبوند به خودش منم شروع کردم به همکاری که
نویسنده
ا.ت و جیمین در حال بوسیدن هم بودن که مادر جیمین با خدمت کار اومد تا به ا.ت لباسشو نشون بدن
م.ج
رفتم لباس ا.ت بدم بهش که دیدم نیست رفتم طرف جای خوابش که دیدم پشت دیوار سایه دونفر هست که انگار داشن باهم دعوا میکردن فکر کردم یه دزده که ا.ت و داره میدزده سریع با خدمتکار رفتم تا ببینم چیه خیلی نگران بودم که جیمین از ا.ت خوشش نیاد
ولی با چیزی که دیدم مونده بودم و بلند سرفه های مصنوعی کردم
باورم نمیشد جیمین با ا.ت داشتن همو میبوسیدن
ا.ت
صدای سرفه اومد از اون مرد جدا شدم که دیدم ملکه پارک هستش
برای یه لحظه قلبم وایساد گفتم بدبخت شدم الان میکشتم خودمم نمیدونم چرا به اون مرد اجازه همچین کار هایی رو داده بودم شاید چون احساس خوبی بهم میداد که اون مرد گفت
جیمین
چیکار میکنی دختره احمق بیا داشتم لذت میبردم تازه آه لباتو بیار
برای یه لحظه خودم نفهمیدم چی شد ولی نمیتوستم ازش دل بکنم که یکهو ازم جدا شد و دوباره رفتن سراغ لباش و اینبار عمیق تر و دردناک تر مک میزدم ولی دیگه همکاری نمیکرد که صدای سرفه شنیدم
ا.ت
دوباره اومد سراغ لبام نمیدونم چرا ولی دلم میخواست همکاری کنم اما ملکه پارک آنجا بود که دوباره سرفه کرد و اون پسر نگاهشو داد به ملکه
جیمین
برای یه لحظه ماتم برد گفتم ای وای بدبخت شدم مادرم خیلی روی این چیزا حساسه مخصوصا الان که قراره ازدواج کنم
به خودمو اون دختر نگاه کردم خیلی به هم نزدیک بودیم که مادرم گفت
م.ج
نچ نچ نچ نچ مگه شبه عروسی رو قراره ازتون بگیرن هاااان اگه اینقدر دلبسته هم شدید خوب چرا این پشت دارین از این کارا میکنید برید توی اتاق خوب
ا.ت
وقتی اینو گفت هم من هم اون پسر رومونو کردیم طرف همو و سریع از هم جدا شدیم و یه جور نشون دادیم که انگار همو میشناسیم
ببخشید مادر جان
جیمین
متاسفم مادر دیگه تکرار نمیشه تا بعد عروسی
م.ت(خنده)
اشکالی ندارد
خوب
پسرم تو برو تو اقامتگاه خودت چون لباست رو آوردن ا.ت هم باید لباس خودشو امتحان کنه
نویسنده
ا.ت و جیمین رفتن تا لباساشونو رو امتحان کنن و هر دو یه دوش کوچیک گرفتن و رفتن تا بخوابن
ا.ت
آااااه لعنتی باورم نمیشه اون شاهزاده پارک بود ولی چرا داشت منو میبوسید یعنی منو شناخته بود احتمالا میخواست اذیتم کنه
جیمین
واییی خیلی سوتی بدی بود باز خدارو شکر که اون شاهزاده مین بود ولی چرا قبول کرد تا با من همکاری کنه هع معلومه اونم یه هرزست دیگه
خوب نمیدونم باید آزش سوال کنم
نویسنده
جیمین رفت به اقامتگاه ا.ت و بدون خبر وارد شد و دید ا.ت دراز کشیده و در حال خوابه که جیمین.
.
.
.
.
.
.
.
.
خمارییییی 😁😁😁
خداحافظ 😘😘😘😘
- ۱۳.۳k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط