دوبـــاره دیدمـــش...

دوبـــاره دیدمـــش...
دلـــم برایــش سوخــت انگــار دلــش را کـــسی شکـــسته بــود...
ایــن همــون آدمــی نبــود کــه مــن میشناخـــتم...
از فِــراقِ یـــار درد مـــی کـــشید گُـــمانم معـــشوقه اش گـــرفتارِ چشمـــانِ دیگــری شـــده بـــود...
امّــا کــسی جُــز مــن ســوادِ خــواندنِ نگــاهش را نداشـــت...
کـــاش مــیتوانســتم کُـــمکـــش کـــنم ولــی بــاید تنهـــایش مـــی گُـــذاشتم تــا بــا دردهــایش آرام بگـــیرد...
بـــرایِ همـــین آینـــه را شکــــستم...!:)
دیدگاه ها (۱)

☆فرشته☆ چشمانش از گریه سرخ و باد کرده بود و با همین چشمای سر...

dark life =32یک هفته از اون شب کابوس‌وار گذشته بود. یک هفته ...

پارت ۲: اولین کلمات؛ شکافِ میانِ سکوتسکوتِ میانِ آن‌ها، سنگی...

رمان انتقام ازدواج کامل

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁷ویو جونکوکجونکوک... سکو...

عاشقانه های شبنم

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟝: حرف‌های ناگفتهروز بعد، ا/ت از ساختمان دا...

پارت دوم

پارت چهاردهم سبز یشمی زیر بارانباران هنوز بند نیامده بود.تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط