ازدواج از روی اجبار۲ پارت ۲۱
💥*«ازدواج از روی اجبار۲ »*💥
گنجینه جا مانده در تاریکی 🪄
ا.ت:شاید رفته دوست دختر پیدا کنه(خنده)
هیول: راس میگه (خنده)
کوک:بچه ها این اصلا شوخی نیست کیمو تا چند ساعت پیش همین جا پیشمون بود چرا بدون خبر رفت؟
چویول:خوب چرا زنگ نمیزنید براش؟
کانگ: من الان زنگ میزنم
بووووووق بووووووق بووووووق بووووووق
مشترک مورد نظر در حال مکالمه است لطفا اندکی صبر کنید (اندکی صبر سحر نزدیک است )
اندکی بعد_________________________________________
مشترک مورد نظر قادر به پاسخگویی نمی باشد لطفاً بعداً تماس بگیرید
سول:مگه میشه تازه گفته بود در حال مکالمه
نامی:گوشیتو خاموش کن زود باش
کانگ:ب.باشه
هوپی:یکم زود نیست برای نتیجه گیری؟یکی دیگه زنگ بزنه
شوگا:راست میگه تازه اگه هک شده باشه کار از کار گذشته
کانگ:داری شوخی میکنی دیگه ؟ من تازه اینو گرفته بودممممم(داد)
سرباز:ارباب مشکلی پیش آمده
کوک: چی شده ؟
سرباز: م.ما لو رفتیم باید جم کنیم بریم
جیمین: چی؟لو رفتیم؟منظورت چیه؟احمق چجوری باید لو بریم ؟ زرنگ کل مافیا ها و پلیسا میدونن اینجا عمارت جئون جونگ کوکه بعد ما لو رفتیم؟
سرباز: هاا؟ اما یکی اومده بود دم در گفت از طرف فرمانده N اومده و ما لو رفتیم دارن میان اینجا تازه گفته یه خیانتکار بینمون هست
کانگ: چی داری میگی؟ الان کجاست؟
سرباز: تو حیات هستش
سول: احمق چرا انقدر تو خنگی زود باش بکشش
بنگ بنگ بنگ
ا.ت: صدای چی بود
کوک: تمام افراد ما از اینجا رفتن فقط ما چند نفریم زود باشید بریم عمارت زیرین از اونجا فرار میکنیم میریم پیش بقیه
جین: چقدر تو بی مغزی آخه چرا گزاشتی بیاد تو
هیول : فعلا بریم
نویسنده 🫧_______________________________________
جیمین و بقیه رفتن به طرف اتاق کوک و از طریق راهی که بود رفتن به عمارت زیرین
*🏁*
سول: حالا چه خاکی تو سرمون کنیم؟
ته: اصلا قضیه چیه ؟
هیول: باید بریم همون جایی که بقیه هم هستن دیگه
ا.ت: درسته باید بریم پیش جناب F
شوگا: F؟مگهNنبود؟
ا.ت: همون N چه فرقی می کنه؟
سول: فرق نمیکنه ؟ هااا؟ مگه عقل نداری تو؟
هیول: الان الاغ با گاو فرق نمی کنه؟
جیمین: نه والا هر دو اسم تو هستش دیگه چه فرقی میکنه
ا.ت: بیا بگیر🤣🤣🤣
هیول:میکشمت الان من الاغم؟هااا؟ من الاغم دیگه ؟ دارم برات
جیمین: آره دیگه اگه الاغ نبودی الان زن من نمیشدی
جین:داداش چرا خود زنی میکنی ؟🤣🤣🤣
نامی: این بچه از دست رفت
هوپی: خووووو دلیلش چیه؟
ا.ت: من میدونم من میدونم
شوگا: خو ب..
کوک: نههههههههه شوگا از من به تو نصحیت وقتی این خانواده یه چی رو میگن میدونن نباید بهش بگی بگو ، چون بد میبینی
شوگا: تو نیم وجبی داری منو نصیحت میکنی؟ بگو ا.ت جان
ا.ت:چیو بگم ؟
شوگا: دلیلشو دیگه
ا.ت: احمقی چیزی هستی؟ آخه من از کجا بدونم؟ مگه تو مغز جیمینم ؟ هاااااا؟ آخه بزغاله فکر کردی من موجود ماورایی هستم بتونم ذهن آدما رو بخودم؟ هااااا؟ هاااااااااااا؟ جواب من و بده(داد و بیداد)
هوپی: تازه فهمیدم ، شوگا، حرف راستو باید از بچه شنوفت
شوگا: من سکوت میکنم فقط 🤐🤐🤐
هیول: الحق که خواهر خودمی
ا.ت:هییییی(😁😆😁😆)
جیمین: بچه ها الان وقت این چیزا نیست باید سریع تر از اینجا زنیم بیرون
نامی:راست میگه این بچه
جین:خیلی ممنون اگه تو تایید نمیکردی الان دروغ میگفت
شوگا:الان اینجا باید نامجون بگه آرام باش فرزندم
جین: با بزرگترت درست صحبت کن ، من تو اینجوری بزرگ کردم؟
شوگا: نه ما رو با کفگیر بزرگ کردی
ا.ت: بابابزرگ از تو بعید بود (🫣🫢🫣🫢)
جین: جانگ کوووووووووووووووووووووک ، زنتو از جلو چشام ببررررررررررررررررررررررر(داد)
چویول: بسه دیگه چقدر جیغ جیغ میکنید بیاین بریم زود باشید سریییع(کمی داد😠)
ته:کوک از کجا باید خارج شیم؟
کوک:طبقه آخر
ا.ت:چییییییییی؟نههههههههههههههههههههههههههه(داد😫😵💫😫😵💫)
کوک: مگه قراره از راهپله بریم؟
ا.ت: پس چی؟
کوک: با آسانسور میریم
هوپی: وووااااااااااااووو الحق که به خودم رفتی
کوک: چاکریم،نوکریم
هوپی:شما تاج سرین
شوگا : باز شروع کردین؟
سول: چه مسخره بازی شما چقدر دارین پاچه همو می خورید
کانگ: هشتک پاچه خوار ها
چویول : هشتک خشتک
جین: بسه بریم دیگه ، خسته شدم از فک زدنای شما ، بسه دیگهههه، الان میان میریزن سرمون به چخ میریم ، شما بچه ها چقدر بیخالین ، نکنه مارو سرکار گزاشتین ؟هاااااااا؟ ای خدا ؟ ای خدا چرا من گیر اینا افتادم ؟نامجون اون کفگیر کوووووووووووو؟(داد و با سرعت فراجین🤬😤🤬😤)
جیمین: آرام باش برادر
ا.ت: بابابزرگ خشمگین میشود یک دین دین دین
جین:کووووووووووووک
دارد ادامه
گنجینه جا مانده در تاریکی 🪄
ا.ت:شاید رفته دوست دختر پیدا کنه(خنده)
هیول: راس میگه (خنده)
کوک:بچه ها این اصلا شوخی نیست کیمو تا چند ساعت پیش همین جا پیشمون بود چرا بدون خبر رفت؟
چویول:خوب چرا زنگ نمیزنید براش؟
کانگ: من الان زنگ میزنم
بووووووق بووووووق بووووووق بووووووق
مشترک مورد نظر در حال مکالمه است لطفا اندکی صبر کنید (اندکی صبر سحر نزدیک است )
اندکی بعد_________________________________________
مشترک مورد نظر قادر به پاسخگویی نمی باشد لطفاً بعداً تماس بگیرید
سول:مگه میشه تازه گفته بود در حال مکالمه
نامی:گوشیتو خاموش کن زود باش
کانگ:ب.باشه
هوپی:یکم زود نیست برای نتیجه گیری؟یکی دیگه زنگ بزنه
شوگا:راست میگه تازه اگه هک شده باشه کار از کار گذشته
کانگ:داری شوخی میکنی دیگه ؟ من تازه اینو گرفته بودممممم(داد)
سرباز:ارباب مشکلی پیش آمده
کوک: چی شده ؟
سرباز: م.ما لو رفتیم باید جم کنیم بریم
جیمین: چی؟لو رفتیم؟منظورت چیه؟احمق چجوری باید لو بریم ؟ زرنگ کل مافیا ها و پلیسا میدونن اینجا عمارت جئون جونگ کوکه بعد ما لو رفتیم؟
سرباز: هاا؟ اما یکی اومده بود دم در گفت از طرف فرمانده N اومده و ما لو رفتیم دارن میان اینجا تازه گفته یه خیانتکار بینمون هست
کانگ: چی داری میگی؟ الان کجاست؟
سرباز: تو حیات هستش
سول: احمق چرا انقدر تو خنگی زود باش بکشش
بنگ بنگ بنگ
ا.ت: صدای چی بود
کوک: تمام افراد ما از اینجا رفتن فقط ما چند نفریم زود باشید بریم عمارت زیرین از اونجا فرار میکنیم میریم پیش بقیه
جین: چقدر تو بی مغزی آخه چرا گزاشتی بیاد تو
هیول : فعلا بریم
نویسنده 🫧_______________________________________
جیمین و بقیه رفتن به طرف اتاق کوک و از طریق راهی که بود رفتن به عمارت زیرین
*🏁*
سول: حالا چه خاکی تو سرمون کنیم؟
ته: اصلا قضیه چیه ؟
هیول: باید بریم همون جایی که بقیه هم هستن دیگه
ا.ت: درسته باید بریم پیش جناب F
شوگا: F؟مگهNنبود؟
ا.ت: همون N چه فرقی می کنه؟
سول: فرق نمیکنه ؟ هااا؟ مگه عقل نداری تو؟
هیول: الان الاغ با گاو فرق نمی کنه؟
جیمین: نه والا هر دو اسم تو هستش دیگه چه فرقی میکنه
ا.ت: بیا بگیر🤣🤣🤣
هیول:میکشمت الان من الاغم؟هااا؟ من الاغم دیگه ؟ دارم برات
جیمین: آره دیگه اگه الاغ نبودی الان زن من نمیشدی
جین:داداش چرا خود زنی میکنی ؟🤣🤣🤣
نامی: این بچه از دست رفت
هوپی: خووووو دلیلش چیه؟
ا.ت: من میدونم من میدونم
شوگا: خو ب..
کوک: نههههههههه شوگا از من به تو نصحیت وقتی این خانواده یه چی رو میگن میدونن نباید بهش بگی بگو ، چون بد میبینی
شوگا: تو نیم وجبی داری منو نصیحت میکنی؟ بگو ا.ت جان
ا.ت:چیو بگم ؟
شوگا: دلیلشو دیگه
ا.ت: احمقی چیزی هستی؟ آخه من از کجا بدونم؟ مگه تو مغز جیمینم ؟ هاااااا؟ آخه بزغاله فکر کردی من موجود ماورایی هستم بتونم ذهن آدما رو بخودم؟ هااااا؟ هاااااااااااا؟ جواب من و بده(داد و بیداد)
هوپی: تازه فهمیدم ، شوگا، حرف راستو باید از بچه شنوفت
شوگا: من سکوت میکنم فقط 🤐🤐🤐
هیول: الحق که خواهر خودمی
ا.ت:هییییی(😁😆😁😆)
جیمین: بچه ها الان وقت این چیزا نیست باید سریع تر از اینجا زنیم بیرون
نامی:راست میگه این بچه
جین:خیلی ممنون اگه تو تایید نمیکردی الان دروغ میگفت
شوگا:الان اینجا باید نامجون بگه آرام باش فرزندم
جین: با بزرگترت درست صحبت کن ، من تو اینجوری بزرگ کردم؟
شوگا: نه ما رو با کفگیر بزرگ کردی
ا.ت: بابابزرگ از تو بعید بود (🫣🫢🫣🫢)
جین: جانگ کوووووووووووووووووووووک ، زنتو از جلو چشام ببررررررررررررررررررررررر(داد)
چویول: بسه دیگه چقدر جیغ جیغ میکنید بیاین بریم زود باشید سریییع(کمی داد😠)
ته:کوک از کجا باید خارج شیم؟
کوک:طبقه آخر
ا.ت:چییییییییی؟نههههههههههههههههههههههههههه(داد😫😵💫😫😵💫)
کوک: مگه قراره از راهپله بریم؟
ا.ت: پس چی؟
کوک: با آسانسور میریم
هوپی: وووااااااااااااووو الحق که به خودم رفتی
کوک: چاکریم،نوکریم
هوپی:شما تاج سرین
شوگا : باز شروع کردین؟
سول: چه مسخره بازی شما چقدر دارین پاچه همو می خورید
کانگ: هشتک پاچه خوار ها
چویول : هشتک خشتک
جین: بسه بریم دیگه ، خسته شدم از فک زدنای شما ، بسه دیگهههه، الان میان میریزن سرمون به چخ میریم ، شما بچه ها چقدر بیخالین ، نکنه مارو سرکار گزاشتین ؟هاااااااا؟ ای خدا ؟ ای خدا چرا من گیر اینا افتادم ؟نامجون اون کفگیر کوووووووووووو؟(داد و با سرعت فراجین🤬😤🤬😤)
جیمین: آرام باش برادر
ا.ت: بابابزرگ خشمگین میشود یک دین دین دین
جین:کووووووووووووک
دارد ادامه
- ۱۰.۱k
- ۰۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط