رمان جونگ کوک{ زندگی دوباره} پارت ۱۵

جکسون : خواهی دید جئون جونگ کوک یک کاری میکنم ات ازت متنفر شه ( پوزخنده)

× وای این جونگ کوک چی میگه بیا پیشه من بخواب خوب شد نرفتم پیشش پسره منحرف یعنی واقعا فردا عروسیم هست چقدر دوست داشتم مامانم اینجا بود خیلی دلم براش تنگ شده یعنی اون منوو میبینه با هزار تا فکر و خیال بلخره خوابیدم

_ خوابم نمی‌برد خیلی وقته اینجوری شدم مجبورم همش‌ قرص خواب بخورم یکی از قرصای خواب رو از تو کشو برداشتم وو با آب خوردم که چشمام سنگین شد سرمو گذاشتم رو بالشت که سیاهی

× صبح با صدای اجوما از خوابم بیدار شدم
& صبح بخیر دخترم نمیخوای بلند شی
× صبح بخیر اجوما میشه بخوابم خستم
& مگه دخترم یادت رفته که امروز عروسیت هست
× چیییی( یک متر پرید از خواب🤣)
& ( خنده ) بلند شو ببینم باید بری سالن که آماده شی
× باششش کوک کجاست
& ارباب هنوز خوابند میخواستم برم بیدارشون کنم
× چی نه اجوما بزار خودم برم بیدارش کنم
& باشه دخترم پس من میرم میز صبحونه رو بچینم
× مرسی اجوما ( لپ اجوما رو میبوسه )
& ( خنده) خودتو لوس نکن ببینم بدو برو ارباب رو بیدار کن تا من نرفتم
× باشه رفتم رفتم

× اجوما مثل مادرم بود توی این چند وقت همیشه کنارم بوده خیلی دوستش دارم وقتی یک روز نباشه از نبودش دق میکنم همه رازمم میدونه خیلی اجوما رو دوست دارم به سمت اتاق کوک رفتم و بدون در زدن وارد اتاقش شدم که بدون پیرهن بود سری چشمام رو گرفتم

_ شما نمیخوای در بزنی
× خوب حواسم نبود لباست رو بپوش بیا پایین باید منو برسونی سالن
_ نمیخوای چشمات رو باز کنی ( خنده )
× تو خندیدی ( چشماش رو باز میکنه)
_ دیدی نگام کردی
× چی کی من نهه اصلا ( خودشو میزنه کوچه علی چپ)
_ برحال که امشب میبینی
× منحرف چی میگی ای خدا من رفتم پایین
_ ( کمر‌ ات رو میگره ) کجا کجا
× ولم کن میخوام برم پایین
_ نوچ نمیزارم باید باهم بریم
× خیلی خوب بریم
_ اوهوم
× رفتیم صبحونه رو خوردیم و جونکوک منوو رسوند آرایشگاه که میکاپ آرتیست ها شروع کردن میکاپ کردنم موهامو درست کردن و لباسم کمکم کردن تنم کنم یک نگاهی تو آینه به خودم کردم خیلی خوشکل شده بودم

_ ات رو رسوندم اریشگاه خودمم به سمت اریشگاه حرکت کردم که میکاپ کارای مرد شروع کردن به درست کردم که گفتم بزار به تهیونگ هم زنگ بزنم بگم بیاد ( اعضارو گفته فقدر تهیونگ رو نگفته )
مکالمه جونگ کوک و تهیونگ:
_ سلام داداش چه خبر
ته: سلامتی تو چه خبر کاری داشتی؟
_ اره خوب امشب مراسم عروسی من و ات هست گفتم بیای
ته: اع مبارک باشه باشه حتما میام ساعت چنده
_ ۳ ساعت دیگس
ته،: اوکی مواظب خودت باش میام
_ اونم میاریش
ته : معلومه
_ شیطون خان خداحافظ
ته: گاو جان خداحافظ
میکاپ آرتیست: خوب آقا میکاپ تموم شد بفرماید برید لباس بپوشید
_ خیلخب ( سرد )
_ شروع کردم پوشیدن کت و شلوارم خیلی خوشکل شده بودم با تتوهام اصلا اوف
باید میرفتم دنبال ات رسیدم دم سالن که عکاس ها ریختن جلو و شروع کردن فیلم گرفتن که ات اومد بیرون باورم نمیشد این ات باشه خیلی خوشکل شده بود مثل ماه شده بود چرا یک دفعه گرمم شد

× میکاپ آرتیست ها گفتند ارباب اومدند به سمت در رفتم که عکاس ها داشتند عکس و فیلم میگرفتن وقتی درو باز کردم با قامت کوک که به ماشین بنزش تکیه داده بود نگاه کردم خیلی خوشکل شده بود عجب جذابیه( بله خواهرم ماهم میدونیم جدابه)
به سمت کوک رفتم که در ماشین رو برام باز کرد که سوار شدم خودشم اومد سوار شد
_ چه خوشکل شدی ات
× خوشکل بودم
_ اونکه بله
× توهم خوب راستش جذاب شدی
_ جذاب بودم
× ( خنده) درسته. به سمت تالار رفتیم که همه شروع کردن به دستت زدن خیلی افراد زیادی اونجا بودند که با میا مواجه شدم باورم نمیشد میا اینجا چیکار‌می‌کرد که تهیونگ رو دیدم میا با تهیونگ چرا دست تو دست همن که کوک گفت
_ ات نگاه چی میکنی
× میا میا اونجا چیکار‌می‌کنه
_ خودش میاد میگه
× باش
عاقد شروع کرد به سخرانی و خطبه خواندن و منو کوکم تکرار میکردیم که آخرش عاقد گفت شمارو زن و شوهر می‌نامم همو ببوسید
تو شوک بودم یعنی چی همو ببوسید من حتا یک بارم کوک رو نبوسیدم که کوک دستش رو پشت کمرم برد و به خودش نزدیکم کرد

_ وقتی عاقد گفت همو ببوسید ات رفته بود تو شوک خیلی دوست داشتم لباشو بچشم اگر نه که امشب مال من میشه کمر ات رو گرفتم و به خودمم نزدیکش کردم و لبامو گذاشتم رو لباش

× که کوک لباش رو کبوند رو لبام مثل بچه گنجشک ها مک می‌زد آروم. نمی دونم چرا ولی منم همراهی کردم

_ اتم همراهی کرد که شروع کردم محکم بوسیدنش جوری که صدای بوسه هامون سالن رو به لرز در می آورد

ادامه دارد🌠🤚

حمایت یادتون نره تنکیو بای بای
دیدگاه ها (۳۲)

پارت ۳۱

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

#میکاپ_آرتیست_من

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

وقتی تولدت بودو..

وقتی میرین مهمونی ولی...درخواستی ادکلن هم زدم که صدای هول زد...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط