پارتی هشت نفره p²⁸
ا.ت: شوگا رو بخوابونیدش روی مبل....زود تر...تهیونگ برو جعبه ابزار کمکی رو بیار....جیمین توهم برو دو تا دستمال بیار با یه لگن آب داغ یکی از دستانل ها باید کوچیک باشه...چون میخوام بزارم توی دهن شوگا تا داد نزنه...جین و جیهوپ به من کمک میکنن...
شوگا: وایییی.وایییی...خیلی درد ..داره...ا.ت تو دست نزن تو حامله ای برای بده...اوخخخخخخ
ا.ت: عزیزم آروم باش...
شوگا با فریاد: واییییییییییی
ا.ت : یکم تحمل کن...
تهیونگ: بیا...دیگه چیکار کنم...
ا.ت: دستاش رو بگیر...ممکنه که یکم دردش بگیره..
جیهوپ با خنده: انگار شوگا داره میزائه ...
ا.ت: جیهوپ اصلا وقت خوبی برای شوخی نیس...جیمین کجا موندی تو....
شوگا: ا.تتتتت.من نگران توام...وایییی..خدااااا..
ا.ت: شوگا آروم باش....هیچی نیس یکم فقط یه کوچولو تحمل کن...باشه پیشی
شوگا: واییی. سعیم و میکنم..
ا.ت با قیچی تا زانو ی شوگا شلوارش رو پاره میکنه...
ا.ت: هیییی.وایی. ببین چیکار کرده...باید بخیه بزنم...شوگا نترسیاااا
جین: اگر چیزیش بشه چی...
ا.ت : نه چیزی نمیشه...جین برو یه نخ و سوزن بیار...
جیمین: بیا...الان چیکار کنم..
ا.ت: اون دستمال رو بزار توی دهنش ...بعد دستش رو محکم بگیر...
جیهوپ ...بییا خون های شوگا رو ا این دستماله پاک کن..
جین: بیا...اینم نخ و سوزن..
ا.ت سوزن و نخ میکنه و آروم آروم شروع میکنه به دوختن.
شوگا با دهن بسته و فریاد: آییییی..واییییییییییی...
ا.ت: یکم طاقت بیار ....الان تموم میشه...
شوگا هی سرش و میکوبه به سر مبل ...تهیونگ و جیمین هی سعی میکنن که شوگا رو آروم کنن....
تهیونگ: شوگا....داداش یکم طاقت بیار..الان تموم میشه..
ا.ت: تموم شد...بعد پانسمان میکنه..شوگا از درد زیاد بیهوش میشه
جیمین: شوگاااا...شو...شوگا...چشات و باز کن..ا.ت چی شد
ا.ت : نگران نباشید فقط بیهوش شده بزارید اینجا استراحت کنه..
شوگا: وایییی.وایییی...خیلی درد ..داره...ا.ت تو دست نزن تو حامله ای برای بده...اوخخخخخخ
ا.ت: عزیزم آروم باش...
شوگا با فریاد: واییییییییییی
ا.ت : یکم تحمل کن...
تهیونگ: بیا...دیگه چیکار کنم...
ا.ت: دستاش رو بگیر...ممکنه که یکم دردش بگیره..
جیهوپ با خنده: انگار شوگا داره میزائه ...
ا.ت: جیهوپ اصلا وقت خوبی برای شوخی نیس...جیمین کجا موندی تو....
شوگا: ا.تتتتت.من نگران توام...وایییی..خدااااا..
ا.ت: شوگا آروم باش....هیچی نیس یکم فقط یه کوچولو تحمل کن...باشه پیشی
شوگا: واییی. سعیم و میکنم..
ا.ت با قیچی تا زانو ی شوگا شلوارش رو پاره میکنه...
ا.ت: هیییی.وایی. ببین چیکار کرده...باید بخیه بزنم...شوگا نترسیاااا
جین: اگر چیزیش بشه چی...
ا.ت : نه چیزی نمیشه...جین برو یه نخ و سوزن بیار...
جیمین: بیا...الان چیکار کنم..
ا.ت: اون دستمال رو بزار توی دهنش ...بعد دستش رو محکم بگیر...
جیهوپ ...بییا خون های شوگا رو ا این دستماله پاک کن..
جین: بیا...اینم نخ و سوزن..
ا.ت سوزن و نخ میکنه و آروم آروم شروع میکنه به دوختن.
شوگا با دهن بسته و فریاد: آییییی..واییییییییییی...
ا.ت: یکم طاقت بیار ....الان تموم میشه...
شوگا هی سرش و میکوبه به سر مبل ...تهیونگ و جیمین هی سعی میکنن که شوگا رو آروم کنن....
تهیونگ: شوگا....داداش یکم طاقت بیار..الان تموم میشه..
ا.ت: تموم شد...بعد پانسمان میکنه..شوگا از درد زیاد بیهوش میشه
جیمین: شوگاااا...شو...شوگا...چشات و باز کن..ا.ت چی شد
ا.ت : نگران نباشید فقط بیهوش شده بزارید اینجا استراحت کنه..
- ۸.۴k
- ۱۶ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط