{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشی

چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشی
مرا از یاد خود بستان بدین خواب فراموشی

ز موج چشم مستت چون دل سرگشته برگیرم
که من خود غرقه خواهم شد درین دریای مدهوشی

می از جام مودت نوش و در کار محبت کوش
به مستی ، بی خمارست این می نوشین اگر نوشی

سخن ها داشتم دور از فریب چشم غمازت
چو زلفت گر مرا بودی مجال حرف در گوشی

نمی سنجد و می رنجند ازین زیبا سخن سایه
بیا تا گم کنم خود را به خلوت های خاموشی
دیدگاه ها (۱)

چه خوش افسانه می‌گویی به افسون‌های خاموشیمرا از یاد خود بستا...

چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشیمرا از یاد خود بستا...

#چه خوش افسانه می‌گویی به افسون‌های خاموشیمرا از یاد خود بست...

یک شعر از هوشنگ ابتهاج - چه خوش افسانه می گویی به افسون های ...

چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشیمرا از یاد خود بستا...

ز موج چشم مستت چون دل سرگشته برگیرمکه من خود غرقه خواهم شد د...

به یغما برده قلبت را ، تب تند فراموشیبرای بردن از یادم ، چه ...

چرا از مرگ می ترسید ؟چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِاَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا ...

#تکست_گرافی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط