پارت: ۸۳

کیم تهیونگ ۲۱ مارس ۲۰۲۳ ، ساعت ۰۸:۰۰

تصمیم گرفته بودن زندگیشون رو توی پاریس بگذرونن.
هواپیما توی آسمون بود.
یوری کنار پنجره نشسته بود،
با موهایی که توی نور صبح می‌درخشیدن،

تهیونگ کنارش بود،
با دست‌هایی که آروم توی دست یوری گره خورده بودن،
با لبخندی که از شب عروسی مونده بود.

ــ پاریس،
جاییه که همیشه خواستم با تو باشم.

+و من،
اگه قرار باشه یه شهر رو برای موندن انتخاب کنم،
اون شهریه که تو توش لبخند بزنی.
پس پاریس،
خونه‌ست.

---

هوا ملایم بود.
تهیونگ و یوری از فرودگاه بیرون اومدن،
با چمدون‌های سنگین .
رسیدن به هتل کوچکی در مونمارتر،
با پنجره‌ای که به خیابون‌های سنگ‌فرش‌شده باز می‌شد،
با بالکنی که برای بوسه ساخته شده بود.

شب اول،
تهیونگ یوری رو برد کنار رود سن.
نور چراغ‌ها توی آب می‌رقصید،
و یوری،
با پالتوی بلند، که کنارش تهیونگ ایستاده بود.
تهیونگ نگاهش رو از سن گرفت و به یوری داد.
و بعد،
بوسه. ( زن خودشه اختیارشو داره دم به دقیقه ببوستش😾😾)
آروم،
عمیق،
بدون خون،
بدون درد،
فقط با طعم قهوه‌ی صبح،
و بوی اسطوخودوس.

---

اتاق هتل،
ساکت،
با نور چراغ‌های خیابون که از پنجره می‌تابید.

یوری نشسته بود روی تخت،
با لباس خواب ساده،

تهیونگ کنارش نشست،

ــ اینجا،
نه برای فرار،
برای موندن.
برای اینکه هر شب،
با بوسه‌ی آروم شروع بشه،
و با بغل تموم بشه.
یوری لبخند .

و اون شب،
نه با درد،
نه با زخم،
با بغل تموم شد.

_____
کیم یوری ۲۶ مارس ۲۰۲۴ ، ساعت ۱۸:۱۲

رستوران، کنار رود سن بود.
نورهای طلایی از لوسترهای کریستالی می‌تابیدن،
و صدای ویولن از گوشه‌ی سالن،
مثل زمزمه‌ی شب،
توی فضا می‌پیچید.

یوری نشسته بود کنار پنجره،
با لباس ساتن مشکی،
با گوشواره‌های مرواریدی،

تهیونگ روبه‌روش بود،
با کت خاکستری،

پیش‌غذا اومد،
نان فرانسوی با پنیر نرم و زیتون.
یوری لبخند زد،

تهیونگ گفت:

ــ اگه یه روز این نور رو از دست بدم،
فقط با نگاه تو می‌تونم دوباره روشن شم.

شام ادامه داشت،
با صدای آرام قاشق‌ها،
با نگاه‌هایی که حرف می‌زدن،
بدون کلمه.

---


بعد از شام،
تهیونگ یوری رو برد سمت اسکله.
قایق کوچکی منتظرشون بود،
با چراغ‌های ریز،
با صندلی‌های مخملی،
و با ملوانی که فقط یه جمله گفت:

ــ «شما دو نفر،
برای شب ساخته شدین.»

سوار شدن.
قایق آروم حرکت کرد،
و رود سن،
مثل آغوشی آرام،
اونا رو توی شب برد.

یوری سرش رو گذاشت روی شونه‌ی تهیونگ،
با نفس‌هایی که آروم بودن،
ولی عمیق.
+یادته اون شب توی ژاپن؟
وقتی اومدی توی اتاقم،
و گفتی نمی‌خوای ازم بترسی؟
اون شب،
من فهمیدم که تو،
تنها کسی هستی که می‌تونه منو ببخشه،
حتی وقتی خودم خودمو نمی‌بخشم.


ــ و حالا،
توی این قایق،
توی این شب،
توی این شهر،
من فقط یه چیز می‌خوام:
تو.
نه برای بوسه،
نه برای سلطنت،
برای زندگی.

یوری گفت:

+پس بذار این شب،
یه شروع باشه.
نه از خون،
از آرامش.
از بوسه‌هایی که درد ندارن،
فقط عشق دارن.

و بعد،
بوسه‌ای آروم،
توی تاریکی،
با صدای آب،
با نور برج ایفل از دور،
و با دو تا قلب،
که حالا دیگه زخمی نیستن
________
کیم یوری ۱۷ اوت ۲۰۲۳ ، ساعت ۰۹:۱۶
( ۵ ماه بعد )
نور صبح از پنجره‌ی بزرگ آپارتمان افتاده بود روی زمین چوبی.
برج ایفل از دور دیده می‌شد،
با نورهای کم‌رنگی که هنوز از شب مونده بودن،
مثل خاطره‌ای که نمی‌خواد فراموش بشه.

یوری با پیراهن نخی سفید،
موهای باز،
و چشم‌هایی که هنوز برق داشتن،
کنار میز صبحونه ایستاده بود.

تهیونگ با تی‌شرت ساده،
با موهای پریشون،
و با لبخندی که از شب قبل مونده بود،
کنارش نشست.

روی میز،
قهوه‌ی فرانسوی،
نان کره‌ای،
و مربای تمشک.

+ اگه یه روز این صبحونه رو فراموش کنم،
فقط با بوسه‌ی تو می‌تونم دوباره یادم بیاد.

تهیونگ لبخند زد و
چند لحظه سکوت.
بعد یوری دفتر کوچیکش رو آورد،
همون که توی عمارت توش آینده‌شون رو نوشته بودن.

+ می‌خوای یه چیز تازه بنویسیم؟
یه چیزی که نه از درد،
از امید ساخته شده باشه؟


ــ بنویس:
یه خونه‌ی کوچیک توی پاریس،
با یه اتاق اضافه،
برای کسی که هنوز نیومده،
ولی قراره با عشق ما بزرگ بشه.

یوری لبخند زد،

+ و اسمش؟
اگه دختر باشه،
می‌ذاریمش Étoile.
یعنی ستاره.
چون از شب‌های تاریک ما به دنیا میاد.
و اگه پسر باشه،
می‌ذاریمش Lumière.
یعنی نور.
چون توی چشم‌هات،
من همیشه روشن می‌شم.
( اسم ها فرانسوین‌.)
دیدگاه ها (۱۳)

dark life = 40

چند پارتی تهیونگ

چندپارتی جونگ کوک

شب زیبـا یعنی…فانوسی روشن در دل تاریکیکه نورِ امید رو توی دل...

پارت ۴۹ ساعت هفت شده بود.لینا جلوی آینه آخرین نگاه رو به خود...

*🩷 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋اون شب، جیمین شمع‌ها رو فوت کرد.🎂و درست همون لحظ...

چند روز دیگه هم گذشت.ات اون شب توی اتاقش نشسته بود و به پنجر...

*یکی بود، یکی نبود...توی یه گوشه‌ی کوچولوی دنیا، پسری زندگی ...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 13وقتی از تالار بیرون او...

Season Two | 𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑴𝒂𝒔𝒌ᴘᴀʀᴛ ² 🖤ساعت ۹ صبح | خانه‌ی تهیونگ و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط