تا دوزخ‌ها بشکنند

تا دوزخ‌ها بشکنند
تا سایه‌ها بی‌پایان شوند
تا نگاهم رها گردد
درهم شکن بی‌جنبشی‌ات را
و از مرزِ هستیِ من بگذر
سیاهِ سردِ بی‌تپشِ گنگ!...

#سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۱)

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۱۸: ضیافتِ سایه‌ها و سکوتِ س...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۱✨______________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒____...

به زیباییه مشکی

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

عشق یک طرفه پارت ۱۱ویو اتتپش قلبم به قدری شدید بود که صدایش ...

دختر و پارتی

پارت ۷: نفوذِ بی‌صدااتاقِ کنترل، مثل همیشه، تنها پناهگاهِ ا....

پارت ۴۹آسمانِ شهر خاکستری بود و بارانِ ریزی می‌بارید که انگا...

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۷‌در میانه‌ی هسته‌ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط