{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ملکه من:

ملکه من:
p22:
رسیدم شرکت و بار های لباس هامون و برای بوتیک ها و جاهایی که درخواست کرده بودن فرستادم کار خاصی نداشتم فقط باید چندتا جارو امضا میکردم
.....:آقا یه نفر میخواد ببیننتون
جیمین:بگو بیاد تو
جونگ وو:سلام
جیمین:........
جونگ وو:جواب سلام واجبه ها
جیمین:کارتو بگو
جونگ وو:درباره ی همون موضوع مَلَکَت خدمت رسیدم
جیمین:منظورت کیه؟
جونگ وو: تظاهر نکن نمیشناسیش همه چی رو میدونم
جیمین:قرار نیست به آرزوت برسی
جونگ وو: اگه به نفعت باشه چی؟
جیمین:منظورت چیه
جونگ وو:من پیشنهاد کردم یا سهام شرکت یا ا.ت.ولی حالا یه نفعی برای تو هم روش میزارم اگه ا.ت رو بدی به نفعته چون راز هایی داره که شاید دوست داشته باشی بدونی چون باعث میشه تو انتخابت دقت کنی
جیمین:من همه چی رو درباره ا.ت میدونم
جونگ وو: متاسفانه نه. تو همه چیز رو نمیدونی تو بابای ا.تو میشناسی؟
جیمین:درست حرف بزن باباش کیه؟
جونگ وو: لی بزرگ همون مافیا ی اعضای بدن و من از طرف اون اومدم مطمئنم میشناسیش همونی که خالتو کشت تنها بیست سالت بود خوبم می‌دونی چرا و حالا دلش میخواد دوباره زندگیتو نابود کنه
جیمین:اون که یه بار منو به خاک سیاه نشوند دیگه چرا؟
جونگ وو:خوب به گوشش رسیده که قتلی که بهت گفته بودنو انجام ندادی
جیمین:چرا ول کنم نیستید؟ گفتم دیگه از اینکار انجام نمیدهم گفتم از باند اومدم بیرون
جونگ وو: باید افتخار کنی که آنقدر رئیس دوست داره و فقط یه کارای مهمو بهت میگه و آنقدر بهت اعتماد داره که میگه میتونی بیرون برای خودت بچری حالا به جای تشکر دستشو پس زدی و باید دوباره مجازات بشی
جیمین:خب باشه چی کار کنم از جون ا.ت دست بردارید؟
جونگ وو:دوباره شدی همون بچه ی خوب. فقط برگرد به باند و به عنوان یه عضو افتخاری پیشمون بمون هم جون مَلَکَت سالم میمونه هم در پوشش این شرکت به این خوبی در کنار ما پول در میاری
جیمین:نیاز به فکر دارم
جونگ وو:اوکی من دو روز دیگه میام راستی ازم پذیرایی نکردیا
جیمین:فقط اون تن لشتو جمع کن و برو بیرون
جونگ وو:باشه پسر خاله ی عزیز بای بای
ادمین:میدونم گیج شدید پارت بعد مغزتونو آروم میکنم❤️
دیدگاه ها (۰)

روز بعد ا/ت کج راه میرفت و نمیتونست راه برهجونگ کوک هم یه جا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

(دلداده) م.ت: باشه تو بچه نیستی (خنده) جین:(خنده)ا/ت: چرا می...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟛: یک قدم نزدیک‌ترصبح روز بعد، ا/ت وارد محو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط