شمشیر های انتقام پارت ۷

سلام مجدد🤪اوسی هاتون رو آوردم...به خدا حمایت نکنید🗡️🗡️🗡️

من:چه مرگته سابیتو؟

این باز اومد اینجا
سابیتو:سلام یوشیرو

من:سلام... و فرمایش؟

سابیتو:هی..اون کامادو تانجیروعه؟

از زبان تانجیرو:

این یارو منو از کجا میشناسه؟

من:ببخشید شما منو چطور میشناسین؟

اون که اسمش سابیتو بود:قضیه مفصله...

رو به یوشیرو:اون پسر که اسمش اینوسکه بود و کله گراز داشت رو ندید ولی اون مو زرد رو

پس قراره با یکی آشنا بشم..چه خوب
سابیتو: آوردم

یوشیرو:وای...خب بیارشون داخل

یهو اومدن تو

اون زرده:وای وای وای....منو واسه چی آوردین اینجااااااا

من و یوشیرو و سابیتو:😐😐😐(قیافه هاشون کارتونی میشه مثل انیمه)

سابیتو:داشت از یه دختر خواستگاری میکرد(مثل انیمه اما به جاش سابیتو بود)واقعا وضعیت غیرقابل توصیفی بود

(خب دیگه بریم جلو تر)
(تانجیرو و زنیتسو رسیدن به همون عمارت که توش شیطان بود و بعد شکست اون شیطانه)

از زبان زنیتسو:

من:واییییییی هیولای کله گرازی اومددددد😨

وای بدبخت شدیم...وای بدبخت شدم

پشت آکو (اسم اون پسره تو انیمه یادم نیست)قایم شدم

من:وایییی میترسم

واکنش آکو:😐

گرازی داشت می‌رفت سمت کیف تانجیرو

من:نههههه برو کنار

(بعد همون اتفاقات سمی🤣و رسیدن به کوهستان و نبرد با خانواده عنکبوتی)

از زبان تانجیرو:

من:آخ...من...کجام؟

کل وجودم درد می‌کنه...

از جام بلند شدم

یکی:بیدار شد..

برگشتم پشت سرم رو نگاه کردم...چند تا آدم وایساده بودن.قیافه های بیشترشون آشنا بود

یه مرد مو سفید:خب حالا که بیدار شد میتونیم بکشیمش

همون دختر پروانه‌ای:نه سانمی..باید منتظر ارباب بمونیم.

یه مرد با موهای زرد:البته خودمون هم هاشیراییم و میتونم محاکمه‌اش کنیم.

یه دختر با موهای قهوه‌ای و چشمای یشمی:به نظرم بهتره صبر کنیم

مو سفید:از تو نظر نخواستیم هانائو

هانائو:چیزی گفتی؟خوب نشنیدم

وای اینا دعواشونه

همون دختره که تو گزینش نهایی بود و داشت دعوای من رو با گنیا نگاه میکرد و می‌گفت تمومش کنید:الان موقع دعوا نیست...بهتره دعوا رو تمومش کنید

دختر با موهای صورتی و سبز:راست میگه...چطور دلتون میاد این بچه نازنازی رو بکشین؟

یه مرد هیکلی:از کار هاتون توبه کنین

همون دختر پروانه ای:این اتفاق بی سابقه نیست.


یه مرد که روی چشمش علامت بود:این قضیه هم با زرق و برق نیست

یه دختر با موهای سفید:بهتر نیست منطقی و با حوصله به این قضیه نگاه کنیم؟

اون دختر گزینش نهایی:راست میگه..

هانائو:فقط به خاطر اینکه جنگ جهانی نشه به حرفت گوش میدم آیکو

یه پسر با موهای بلند که نوکش سبز بود:به هر حال یادم میره

پسر ماری:نظر منم اعدامه

من:ببخشید..میشه بگین اینجا کجاست؟

اون پسر مو سفید:جایی که تو میمیرییییییی

دختر مو سفید:سانمی تمومش کن..

مرده:اگه نکنم چی میشه سایورا؟هان؟جواب بده

دختر با موهای صورتی:تمومش کنید

آیکو:راست میگه


دختر پروانه‌ای:بس کنید..گیو_سان و سابیتو_سان مدرک دارن

صبرکن...سابیتو؟

پسر ماری:چه مدرکی؟

هانائو:خو بزار حزفشون رو بزنن😐

سابیتو:خب...از جایی که

یه صدا:ارباب عمارت وارد میشود

#شمشیر_های_انتقام
دیدگاه ها (۵)

رفت و تکونش داد. بدون اون نمیتونست از این جنگل بی انتها بره ...

داستان ویدیو :کلا داستان فرعی زیاد دارم_اون دختر مو قهوه ایه...

داستان زندگی ایت رو میخوام تعریف کنمایت یه دختر/پسری بود که ...

معرفی فیک جدید

ذوق فراوان

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

کپشن مهم 💥سلام بروبچ چخبر ؟؟عام بروبچ خواستم بهتون یه چیزی ب...

Heir of Light and Darknesspart : 19جونگ‌کوک هنوز دست تهیونگ ...

پارت ۴۴

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط