{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق تو گرفت از تن من، تاب و توان را

عشق تو گرفت از تن من، تاب و توان را
ترسم ڪہ بہ پایان نرسانم رمضان را

آہ اے رطب دورترین شاخہ، چہ مے شد...
شیرین ڪنم از شهد لبان تو دهان را؟

باید ڪہ بہ دادم برسد آن ڪہ بہ من داد
لبریزتر از ظرف دلم، این هیجان را

تا چند فقط طوطے خوشخوان تو باشم
انڪار ڪنم این غم حاجت بہ بیان را؟

یڪ بار بہ من گوش ڪن اے سنگ صبورم!
تا پر ڪنم از قصہء تو گوش جهان را

آن وقت تو مال من و من مال تو باشم
با جذبہء یڪ اخم برانم همگان را
دیدگاه ها (۴)

عشق تو گرفت از تن من تاب و توان راترسم که به پایان نرسانم رم...

عشق تو گرفت از تن من تاب و توان راترسم که به پایان نرسانم رم...

عشق تو گرفت از تن من تاب و توان راترسم که به پایان نرسانم رم...

🍁 🍂 🍁 عشق تو گرفت از تن من تاب و توان راترسم که به پایان نرس...

🌾 عشق تو گرفت از تن من تاب و توان راترسم که به پایان نرسانم ...

عشق تو گرفت از تن من تاب و توان را ترسم که به پایان نرسانم ...

عشق تو گرفت از تن من تاب و توان راترسم که به پایان نرسانم رم...

عاشقانه

ڪاش میشد ڪہ تو را مثل طلا آب ڪنمبتراشم  بدنت  را  اثرے  ناب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط