{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق تو گرفت از تن من تاب و توان را

عشق تو گرفت از تن من تاب و توان را
ترسم که به پایان نرسانم رمضان را

آه ای رطب دورترین شاخه چه می شد؟
شیرین کنم از شهد لبان تو دهان را

باید که به دادم برسد آن که به من داد
لبریز تراز ظرف دلم این هیجان را

تا چند فقط طوطی خوشخوان تو باشم
انکار کنم این غم حاجت به بیان را

یک بار به من گوش کن ای سنگ صبورم!
تا پر کنم از قصه ی تو گوش جهان را

آن وقت تو مال من و من مال تو باشم
با جذبه ی یک اخم برانم همگان را
دیدگاه ها (۰)

p27

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

پارت ۳۰ (فعلا با همین پیش بریم ببینیم اون دوتای دیگه رو چیکا...

فیک : بین راندها

007-آلما ویسکی - پارت ۴۲

پارت دو

عشق تو گرفت از تن من تاب و توان راترسم که به پایان نرسانم رم...

عشق تو گرفت از تن من تاب و توان راترسم که به پایان نرسانم رم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط