The lover Killer p2
کارمند:هیس اروم باشید ولی طبق شایعه ها بیمار جدید یه سادیسمی قاتله و بالا 500 تا قتل تو دو ماه اخیر انجام داده
کارمند2:بیچاره اونی که بخواد دکتر و پرستارش شه امیدوارم سالم بمونه
کارمند3:وای دیدین وقتی میومد داخل از لباساش خون میریخت؟؟
(دخترک یخ کرده بود و چهار ستون بدنش می لرزید با خودش عهد کرد که اصلا نزدیک بیمار جدید نشه و رفت به کاراش برسه که یکی از کارمندا با نگرانی به سمتش اومد)
کارمند:ا/ت...چیزه ر.رئیس کارت داره(لکنت,استرس)
ا/ت:باشه الان می رم
(دخترک به سمت دفتر مدیر می رفت بی توجه به نگاه های دلسوزانه ای که براش می شد ا/ت بی حاشیه ترین کارکن و معصوم ترین بود و اصلا از هیچی خبر نداشت به دفتر مدر رسید در زد و وارد شد)
ا/ت:با من کاری داشتید؟
رئیس:ا/ت بالاخره اومدی خب راستش می خوام مسئولیت یه بیمار جدیدو بهت بدم
(ا/ت یخ کرد نکنه...؟نکنه بیمار جدید اون باشه؟نه نه امکان نداره دخترک سعی کرد ارامش خودشو حفظ کنه)
ا/ت:کیه؟
رئیس:همون مردی که امروز صبح تازه وارد شد
ا/ت:(بغض کرد)چ.چ.یی
رئیس:ا/ت میدونم شاید ترسناک باشه ولی حقوقتو بیشتر می کنم خواهش می کنم قبولش کن قول می دم بهت اسیبی نزنه
ا/ت:ولی...(مدیر پرید وسط حرفش)
مدیر:ا/ت ازت خواهش می کنم هیچکس قبول نکرد تنها امیدم تویی
(دخترک که چاره ای نداشت قبول کرد)
ا/ت:باشه
رئیس:خیلی ازت ممنونم
ا/ت:(لبخند کوچیکی زد)من می رم با اجازه
رئیس:صبر کن
ا/ت:(برگشت)چیزی شده؟
رئیس:میتونی الان بری براش سرم بزنی؟
ا/ت:(دخترک در ذهنش گفت:ماموریت اول شروع شد)(نفس عمیقی کشید)بله الان می رم
رئیس:ممنونم
(دخترک استرس تمام وجودش رو پر کرده بود رفت سمت اتاق دارو ها سرم رو برداشت وبه سمت اتاق بیمار جدید رفت روی در اتاق رو خوند
جئون جونگکوک
پس اسمش این بود هوم در زد و وارد شد پسر خودش را به خواب زده بود و ا/ت نفهمید اولین مرحله این بود که چطوری بیدارش کنه هر چقدر با خودش کلنجار می رفت نمی تونست روشی برای بیدار کردن پسر پیدا کنه
اول فکر کرد با صدا کردن اسمش بیدارش کنه ولی ریسکی بود
بعدش به این فکر افتاد که پرده رو کنار بزنه تا پسر با روشنایی بیدار شه ولی اینم خطری بود بعش به این فکر افتاد که با ناز کردن بیدارش کنه اروم اروم نزدیکش شد بی خبر از اینکه پسر بیداره و حرکات دخترک رو زیر نظر داره دخترک دستش رو سمت موهای نیمه خیس پسر برد ولی دستش را عقب کشید می ترسید....حقم داشت با یه قاتل سرو کار داشت انقدر با خودش کلنجار رفت که خواست بره روی مبل رو به روی تخت بشینه تا خود پسر بلند شه داشت به سمت مبل می رفت که صدایی باعث شد از جا بپره و هینی اروم بکشه
کارمند2:بیچاره اونی که بخواد دکتر و پرستارش شه امیدوارم سالم بمونه
کارمند3:وای دیدین وقتی میومد داخل از لباساش خون میریخت؟؟
(دخترک یخ کرده بود و چهار ستون بدنش می لرزید با خودش عهد کرد که اصلا نزدیک بیمار جدید نشه و رفت به کاراش برسه که یکی از کارمندا با نگرانی به سمتش اومد)
کارمند:ا/ت...چیزه ر.رئیس کارت داره(لکنت,استرس)
ا/ت:باشه الان می رم
(دخترک به سمت دفتر مدیر می رفت بی توجه به نگاه های دلسوزانه ای که براش می شد ا/ت بی حاشیه ترین کارکن و معصوم ترین بود و اصلا از هیچی خبر نداشت به دفتر مدر رسید در زد و وارد شد)
ا/ت:با من کاری داشتید؟
رئیس:ا/ت بالاخره اومدی خب راستش می خوام مسئولیت یه بیمار جدیدو بهت بدم
(ا/ت یخ کرد نکنه...؟نکنه بیمار جدید اون باشه؟نه نه امکان نداره دخترک سعی کرد ارامش خودشو حفظ کنه)
ا/ت:کیه؟
رئیس:همون مردی که امروز صبح تازه وارد شد
ا/ت:(بغض کرد)چ.چ.یی
رئیس:ا/ت میدونم شاید ترسناک باشه ولی حقوقتو بیشتر می کنم خواهش می کنم قبولش کن قول می دم بهت اسیبی نزنه
ا/ت:ولی...(مدیر پرید وسط حرفش)
مدیر:ا/ت ازت خواهش می کنم هیچکس قبول نکرد تنها امیدم تویی
(دخترک که چاره ای نداشت قبول کرد)
ا/ت:باشه
رئیس:خیلی ازت ممنونم
ا/ت:(لبخند کوچیکی زد)من می رم با اجازه
رئیس:صبر کن
ا/ت:(برگشت)چیزی شده؟
رئیس:میتونی الان بری براش سرم بزنی؟
ا/ت:(دخترک در ذهنش گفت:ماموریت اول شروع شد)(نفس عمیقی کشید)بله الان می رم
رئیس:ممنونم
(دخترک استرس تمام وجودش رو پر کرده بود رفت سمت اتاق دارو ها سرم رو برداشت وبه سمت اتاق بیمار جدید رفت روی در اتاق رو خوند
جئون جونگکوک
پس اسمش این بود هوم در زد و وارد شد پسر خودش را به خواب زده بود و ا/ت نفهمید اولین مرحله این بود که چطوری بیدارش کنه هر چقدر با خودش کلنجار می رفت نمی تونست روشی برای بیدار کردن پسر پیدا کنه
اول فکر کرد با صدا کردن اسمش بیدارش کنه ولی ریسکی بود
بعدش به این فکر افتاد که پرده رو کنار بزنه تا پسر با روشنایی بیدار شه ولی اینم خطری بود بعش به این فکر افتاد که با ناز کردن بیدارش کنه اروم اروم نزدیکش شد بی خبر از اینکه پسر بیداره و حرکات دخترک رو زیر نظر داره دخترک دستش رو سمت موهای نیمه خیس پسر برد ولی دستش را عقب کشید می ترسید....حقم داشت با یه قاتل سرو کار داشت انقدر با خودش کلنجار رفت که خواست بره روی مبل رو به روی تخت بشینه تا خود پسر بلند شه داشت به سمت مبل می رفت که صدایی باعث شد از جا بپره و هینی اروم بکشه
- ۸۶
- ۱۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط