{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌸صبح شد پنجره هاخندیدند

🌸صبح شد پنجره هاخندیدند
🍃شــاخه‌هـا رقصیدند
🌸همه جا بوی شکفتن جاریست
🍃فرصت بیداری ست
🌸صبح یعنی آغــاز
🍃فکر رفتن باشیم
🌸چه کسی می گوید
🍃پشت این ثانیه‌ها تاریک‌ست
🌸گــام اگــر بــرداریــم
🍃روشنی نزدیک است

🌸 سلام صبحتون گلبــارون 🌸
دیدگاه ها (۱)

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت چهارم | پیام مرموزا....

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟟دوستت خواهم داشتدر سکوت، در کلام، در صلح، در جنگ‌.𓂃˖...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۳صدای قدم‌های نگهبان‌ها در راهرو...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁸ویو جیهوپنور چراغ‌های ز...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۴فردای اون روز، آنیا از ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_6 فصل سوم | اتا...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 7صبح روز بعد، ویولت زودتر از همیشه ب...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۸ — صبحِ عملیاتصبح روز بعد، ساعت هفت صبح...

پارت ۷

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط