{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

السلام علیک یا بقیه الله العظم ارواحنالهم فدا

‍ #دلنوشتهٔ_انتظار

‍ ✍ ️حبیب دل بیچارهٔ ما؛
جمعه آمد... باز هم نیامدی...
یعنی؛ باز هم نتوانستیم بدست بیاوریمت!

❄️و وای بر ما... که درد یتیمی، به قلبمان هیچ تلنگری نزد...

❄️وای بر ما... که دربه‌دری های صبح و شبت، یک ساعت نیز، آرامشمان را نگرفت!

❄️وای بر ما... که به نمازی دلخوش کردیم و روزه ای...
به صدقه ای... به انفاقی...
دریغ که اگر دستمان به تو نرسد، هیچ کدام، راهمان را به بهشت، باز نکرده است!

دریغ، که اگر نفهمیم چه نداریم، نه نمازمان بالایمان می‌برد، نه سجده های شبانه مان...

💢دریغ که اگر نشناسیمت...
اگر حتی یکبار دلتنگت نشویم...
اگر دردت... بی خوابمان نکند، محال است... به خدا برسیم...

❄️وای بر ما.... یوسف تنهای قصه ها...
که قصه ات را هزار بار شنیدیم و یک بار هم زلیخایی نگریستیم...

❄️وای بر ما... که بارها راهی جمکرانت شدیم...
اما درست در مقابل چشمانت، تو را فراموش کردیم و برای حاجات دنیایمان دست به دعا برداشتیم...

❄️وای بر ما... که هنوز فرزندانمان... پدر و مادرمان... همسرمان... و ... در قلبمان، از تو... محبوب ترند!!!
که اگر جز این بود، امروز حالمان ،شبیه فرزند از دست داده ای، بی تاب و بی قرار بود....

❣وای بر ما یوسف...
دعا کن، قلبمان برایت درد بگیرد!
دعا کن، پاهایمان، از دویدن برای تو درد بگیرند!

❄️دعا کن ... دعایمان، بوی درد بگیرد...
درد انتظار...
درد عاشقی...
درد بی تابی...
درد دویدن برای لحظهٔ در آغوش کشیدنت...

❄️دعا کن یوسف...
لااقل یک شب، فقط یک شب، آوارگی ات، خواب را از چشمان ما بدزدد...

❣فقط همین درد؛ درمان همهٔ دردهای ماست!
همین درد... درد انتظار
لبیک یاحسین
لبيڪ‌یامہدے‌عج
@https://wisgoon.com/www.gsfrygly.ir»♡
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

وقتی هم دانشگاهی بودید و ...Part:²میدونستم بزرگ ترین ترسش چی...

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

پارت 42 𐙚ویو آت:با چیزی که دیدم، واقعاً کپ کردم... 😳همون‌جا ...

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

خسف | قصه بیست و ششم: صحیفه سجادیه (بخش پایانی)

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

KIM V

جادویی به نام عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط