{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای غم!

ای غم!
تو با این کاروان ِ سوگواران
تا کجا همراه می آیی ؟ 
دیگر به یاد ِ کس نمی آید 
آغاز ِ این راه ِ هراس انگیز
چونان که خواهد رفت از یاد ِ کسان
افسانه ی ما نیز !

ای غم !
نمی دانم 
روز ِ رسیدن
روزی ِ گام ِ که خواهد بود 
اما درین کابوس ِ خون آلود 
در پیچ و تاب ِ این شب ِ بن بست 
بنگر
چه جان های گرامی رفته اند از دست
دردی ست چون خنجر 
یا خنجری چون درد 
این من که در من 
پیوسته می گرید 
در من کسی آهسته
می گرید...
🥺🩶🍂🥀
دیدگاه ها (۱)

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

وارث ماه خاموش

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش اول_بدترین دردی که می‌توان...

بسم الله الرحمن الرحیم نه رنج و نه لذت :جهنم و بهشت هر دو تط...

قورباغه هایی که مامور خدا بودند!

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط