{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه های شبنم

وقتی میرم خونه باغ و این اسپیکر محبوب من میشه همدم من و میشه فارغ از هر چیزی آهنگ گوش داد و دو سه خط شعر نوشت...
خورشید همان دم که تورا دید غزل گفت
از تابش چشمان تو رنجید غزل گفت
عاشق شده بر روی تو باران بهاری
از دوری دستان تو بارید غزل گفت
چشمم به تماشای تو تا صبح نشست و
با مردم چشمان تو جنگید غزل گفت
در یک نظرعاشق شدم و ارگ تنم ریخت
از زلزله ی چشم تو لرزید غزل گفت
تا سوخت دل از آتش سوزان وجودت
این معرکه را دید که خورشید غزل گفت
مهتاب از آن شب که تو را دید نتابید
هر کوچه ی تاریک که فهمید غزل گفت
دیدگاه ها (۰)

در یک صبح دل انگیز بهاری،بیدارشد گل سرخ با شادابیپلکهاشو وا ...

در تابشِ خورشید و به مهتاب تو بودیدر جرعه ی خوش نوشِ میِ...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

تقدیم به شاعرهُ زندگیم جانانم🫀🌹زنی که #شعر می‌فهمد جهانی ناب...

زنی که #شعر می‌فهمد جهانی ناب می‌خواهدبه تندیس ِ تنش ابریشم ...

《در دل تاریکی》

سحر بود و غم و دردسحر بود و صدای نفس خسته ی یک مردکه آرام در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط