{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان شازده کوچولو

رمان شازده کوچولو

پارت ۶

دیانا: عاقد آیه رو خوند و بله گفتم که از ارباب هم پرسید که با صدایی جدی و مردونه گفت بله فامیل های ارباب که خیلی ها از شهر اومده بودند کل می‌کشیدن

ارسلان: مهمونی که تموم شد همه رفتند

دیانا: بهم گفتن برم تو اتاق و منتظر باشم

ارسلان: دره اتاق و باز کردم رفتم تو وقتی روبند و دیدم بد کفری شدم برا چی روبندت و برنداشتی

دیانا: خیلی خجالت میکشیدمسرم و انداختم پایین

ارسلان: تازه فهمیدم چرا میگفتم این دختر با خواهرش زمین تا آسمون فرق میکنه به خاطر همین حیای خواسش بود که تمام پسرای روستا به خواستگاریش رفته بودن

دیانا: آروم روبند و از صورتم کنار زد

ارسلان: برعکس خواهرش خیلی خوشگل بود صورتش مثل ماه تو شب می‌درخشید قلبم با اون زیبایی از تپش افتاد مات صورتش بودم که با گونه ای سرخ شده سر پایین انداخت

رمان شازده کوچولو

پارت ۷

دیانا: با صدای آرومی صداش زدم ارباب

ارسلان: هوم

دیانا:میشه اونجوری نگام نکنید آروم تر گفتم خجالت میکشم

ارسلان: دلم میخواست از آن همه خجالتش بخندم ولی جلوی خودم و گرفتن امت لبخندی که کنار لبم بود نشان دهنده ی خنده بود

دیانا:دیگه داشتم ذوب میشدم

ارسلان: دستشو گرفتم و نشوندمش رو تخت اسمت چیه

دیانا: اسمم دیانا

ارسلان: چند سالته بابا مگه خیلی کوچولویی

دیانا: ارباب من هنوز کلاس ۱۰
دیدگاه ها (۱)

پارت چهاردهم خونه تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگ...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "37""ویو جئون آنجلینا"هنوز...

سرنوشت(ویو رایا)داشتم از پله‌ها میرفتم بالا که یهو یادم افتا...

پری کوچولوی من پارت ۷کوک: اروم رفتم و از پشت بغلش کردم. ته ت...

عشق بی پیان

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶²ویو: جونگ‌کوکچشم‌هام رو باز کردم...

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 208♡⁠。⁠)⁩با آرا...

#عشق در نگاه او part 8%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون +...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط