❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
(。♡part 208♡。)
با آرامش چشمامو بستم. به تعظیم خم شد و دستم رو بوسید.
با لبخند شادي دستش رو که دستم رو توي دست داشت گرفتم و زل زدم بهش موزيك تموم شد.
همه براي رقصنده ها دست زدن.
با لبخند رفتیم کنار. سنگيني نگاه هايي رو روي خودمون حس میکردم ولي برام مهم نبود.
جونگکوک از سيني خدمتکار دوتا نوشيدني برداشت
و یکیش رو سمت من گرفت.
با لبخند ازش گرفتم و نوشیدم
این دفعه پره اي پرتقال توي جامهامون بود.
مال خودم رو خوردم
لبخند خبيثي روي لبم اومد و خودمو جلو کشیدم.
خيلي سريع جامشو عقب کشید
و مني که تقریبا تو بغلش بودم همونجور موندم
و بهش نگاه کردم.
لبخند خيلي شيطون و جذابي زد
و گفت : دفعه اخري که اینکارو کردي که یادته بعدش چه اتفاقی افتاد..اینجا جاش نیست...
خندیدم و از شرم لپم گل انداخت.
داغ و پرعطش اروم گفت : پس چطوره بریم تو اتاق تو و بعد تو اون پرتقال رو برداري؟
با شرم ریز خندیدم خندید و زل زد
تو چشمم و گفت : ولي نه وروجك.. امشب کار مهمتري دارم..
با ناز گفتم : یعنی خودت دعوت خودت به اتاقم رو رد ميکني فرمانده؟
پرعطش گفت : میخوام کاری کنم که از این به بعد بدون دعوت مهمون شب و روزت باشم..
چشمامو تنگ کردم اروم گفت : ببوسمت؟
سریع و ترسیده گفتم : اینجا؟؟
اروم سر تکون داد اب دهنمو قورت دادم.
خودشو کشید جلو. لبمو گاز گرفتم.
وااي.. من خجالت میکشیدم..
نکنه واقعا ببوسه؟
جلوتر اومد و خيلي نرم از فاصله خيلي نزديك من خودش رو کج کرد
و از کنارم رد شد. نفس عمیق کشیدم.
کنار گوشم اروم گفت : میبوسمت.. امشب.. توي همين سالن... منتظرش باش
از سالن بیرون نرو.. حتي اگه همه رفتن..
چشمامو با لبخند بستم..
دوتا پارت هدیه به دلیل دیر گذاشتم 💫
(。♡part 208♡。)
با آرامش چشمامو بستم. به تعظیم خم شد و دستم رو بوسید.
با لبخند شادي دستش رو که دستم رو توي دست داشت گرفتم و زل زدم بهش موزيك تموم شد.
همه براي رقصنده ها دست زدن.
با لبخند رفتیم کنار. سنگيني نگاه هايي رو روي خودمون حس میکردم ولي برام مهم نبود.
جونگکوک از سيني خدمتکار دوتا نوشيدني برداشت
و یکیش رو سمت من گرفت.
با لبخند ازش گرفتم و نوشیدم
این دفعه پره اي پرتقال توي جامهامون بود.
مال خودم رو خوردم
لبخند خبيثي روي لبم اومد و خودمو جلو کشیدم.
خيلي سريع جامشو عقب کشید
و مني که تقریبا تو بغلش بودم همونجور موندم
و بهش نگاه کردم.
لبخند خيلي شيطون و جذابي زد
و گفت : دفعه اخري که اینکارو کردي که یادته بعدش چه اتفاقی افتاد..اینجا جاش نیست...
خندیدم و از شرم لپم گل انداخت.
داغ و پرعطش اروم گفت : پس چطوره بریم تو اتاق تو و بعد تو اون پرتقال رو برداري؟
با شرم ریز خندیدم خندید و زل زد
تو چشمم و گفت : ولي نه وروجك.. امشب کار مهمتري دارم..
با ناز گفتم : یعنی خودت دعوت خودت به اتاقم رو رد ميکني فرمانده؟
پرعطش گفت : میخوام کاری کنم که از این به بعد بدون دعوت مهمون شب و روزت باشم..
چشمامو تنگ کردم اروم گفت : ببوسمت؟
سریع و ترسیده گفتم : اینجا؟؟
اروم سر تکون داد اب دهنمو قورت دادم.
خودشو کشید جلو. لبمو گاز گرفتم.
وااي.. من خجالت میکشیدم..
نکنه واقعا ببوسه؟
جلوتر اومد و خيلي نرم از فاصله خيلي نزديك من خودش رو کج کرد
و از کنارم رد شد. نفس عمیق کشیدم.
کنار گوشم اروم گفت : میبوسمت.. امشب.. توي همين سالن... منتظرش باش
از سالن بیرون نرو.. حتي اگه همه رفتن..
چشمامو با لبخند بستم..
دوتا پارت هدیه به دلیل دیر گذاشتم 💫
- ۴۹۸
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط