{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#داستان

#داستان

زنی زیبا که صاحب فرزند نمیشد
پیش پیامبر میرود و میگوید از خدا فرزندی صالح برایم بخواه.

پیامبر وقتی دعا میکند ، وحی میرسد او را بدون فرزند خلق کردم.
زن میگوید خدا رحیم است و میرود.
سال بعد باز تکرار میشود و باز وحی می آید که بدون فرزند است.
زن این بار نیز به آسمان نگاه میکند و میرود.

سال سوم پیامبر زن را با کودکی در آغوش می بیند.
با تعجب از خدا میپرسد: بارالها، چگونه کودکی دارد او که بدون فرزند خلق شده بود. !

وحی میرسد: هر بار گفتم فرزندی نخواهد داشت، او باور نکرد و مرا رحیم خواند.
رحمتم بر سرنوشتش پیشی گرفت. با دعا سرنوشت تغییر می کند...

از رحمت الهی ناامید نشوید اینقدر به درگاهی الهی بزنید تا در باز شود...

ميان آرزوی تو و معجزه خداوند، ديواري است به نام اعتماد.

پس اگر دوست داري به آرزويت برسي با تمام وجود به او اعتماد کن.

هيچ کودکی نگران وعده بعدی غذايش نيست ! زيرا به مهربانی مادرش ايمان دارد.
دیدگاه ها (۰)

روایتی عجیب در مورد آخرالزمان

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹¹_بخش دوم_در کوپه را نیمه باز میگذارم که اگر ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :باید به چند نکته‌ بسیا...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :خدا این طور خواسته؟ خد...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :عقل موهبت بزرگی است که...

سلام سلام من با یه فیک جدید اومدم ..............name:شکوه رن...

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

زنی زیبا که صاحب فرزند نمیشدپیش پیامبر میرود و میگوید از خدا...

السلام علی المهدی عجل الله

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط