{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش میتوانستم بنویسم

کاش میتوانستم بنویسم
از حجم بی قراری هایم…
از تو و نبودنت…
از منو انبوه دردهایم
از ذهن آشفته و حال پریشانم..
از دلتنگی هایی که همدم لحظه لحظه هایم می شوند…
از این پاییزِ سرد وبی رمق که هر ثانیه اش
یادآور آخرین روزهای حضور توست…
یادآور آخرین نفس های که میکشیدی
ومن بی خبر از حال تو سرگرم روزمرگی هایم بودم….
لعنت به من پدر….لعنت به من که دیر فهمیدم عزم سفر کرده ی….
واز ما که قدر دان مهربانی هایت نبودیم
دل کنده ای..‌.
.
.

(روزگار غریبیست پدر.
اما نه به غریبی روزهایی که نیستی)
دیدگاه ها (۲۵)

عاشقانه های شبنم

کاش میتوانستم بنویسماز حجم بی قراری هایم…از تو و نبودنت…از م...

می خواهم بنویسماز تو ...از ذهن آشفته ام...از دلتنگی هایی که ...

می خواهم بنویسماز تو از ذهن آشفته اماز دلتنگی هایی که همدم ل...

.می خواهم بنویسماز تو از ذهن آشفته اماز دلتنگی هایی که همدم ...

می خواهم بنویسماز تو از ذهن آشفته اماز دلتنگی هایی که همدم ل...

می خواهم بنویسم از تو از ذهن آشفته ام از دلتنگی هایی که همد...

می خواهم بنویسماز تو از ذهن آشفته اماز دلتنگی هایی که همدم ل...

بحر طویل-ضربت خوردن و بستر شهادت سحر بود و غم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط