{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خواهم بنویسم

می خواهم بنویسم
از تو
از ذهن آشفته ام
از دلتنگی هایی که همدم لحظه لحظه هایم می شوند
روزگار غریبیست
اما نه به غریبی روزهایی که نیستی
و نبودنت
غریب می کند مرا با قلم
افکار می آیند و بی آنکه اسیر جوهر و ورق شوند
از ذهن خسته ام پر می کشند
در انتظارم ...

می آیی فرشته ی من
آمدنت بال هایم را می گشاید
آسمانی که روزگاری دور از گام هایم بود
اکنون زیر پاهایم حس می کنم
من با همه ی وجود
افکار گریز پایم را در بند می کنم

چونانکه قلب من اسیر نگا
دیدگاه ها (۱)

عِـــــ♥ ـشقْ یَعنْـی :وَقْـتی دٌختَـر کٌــوچٌولوتْ میــاد ب...

خخخخ

دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شدهبرای شیطنت های بی وقفه،بیخ...

♔ وقتی داغونے ♚♔ هرڪے ازراه میرسہ میگہ:حقتہ ♚ ♔ صدباربھت گفت...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط