{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خواهم بنویسم

می خواهم بنویسم
از تو 
از ذهن آشفته ام
از دلتنگی هایی که همدم لحظه لحظه هایم می شوند
روزگار غریبیست
اما نه به غریبی روزهایی که نیستی
و نبودنت 
غریب می کند مرا با قلم
افکار می آیند و بی آنکه اسیر جوهر و ورق شوند
از ذهن خسته ام پر می کشند
در انتظارم ...

می آیی فرشته ی من
آمدنت بال هایم را می گشاید
آسمانی که روزگاری دور از گام هایم بود
اکنون زیر پاهایم حس می کنم

من با همه ی وجود
افکار گریز پایم را در بند می کنم

چونانکه قلب من اسیر نگاهت شد
دیدگاه ها (۵)

❥❥❥ ♥ ❥❥❥

(*^﹏^*)

❥❥❥ ♥ ❥❥❥

برای بودنت زمان دیگر باید ساخت ، آینده بعید ...!!!

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

#باران 🦋🫰🏼رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط