{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خواهم بنویسم

می خواهم بنویسم
از تو
از ذهن آشفته ام
از دلتنگی هایی که همدم لحظه لحظه هایم می شوند
روزگار غریبیست
اما نه به غریبی روزهایی که نیستی
و نبودنت
غریب می کند مرا با قلم
افکار می آیند و بی آنکه اسیر جوهر و ورق شوند
از ذهن خسته ام پر می کشند
در انتظارم ...

می آیی فرشته ی من
آمدنت بال هایم را می گشاید
آسمانی که روزگاری دور از گام هایم بود
اکنون زیر پاهایم حس می کنم

من با همه ی وجود
افکار گریز پایم را در بند می کنم

چونانکه قلب من اسیر نگاهت شد
دیدگاه ها (۳)

میان ابرها سیر می‌کنم هر کدام را به شکلی می‌بینم که دوست دار...

عزیزم علاوه براینکه جات خالی نیست سر اینکه کی جات بیاد دعو...

ای کاش یه سال هم افتخاری به اسم “خر” نامگذاری شه ما به خیلی...

اینم کیک تولد پسرعموم..واسه دوسال قبله نظرتون...خخخ..خیلی با...

مرد بی رحم

البته که قبلا حضرت اقا فرمودن مراقب گوشهایتان در مقابل

007-آلما ویسکی - پارت ۶۰

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

پارت ۸کاور جدید رمان ام)))                           مجسمه. ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۱

007-پنهان در مه - پارت ۶۱

می خواهم بنویسماز تو از ذهن آشفته اماز دلتنگی هایی که همدم ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط