می خواهم بنویسم

می خواهم بنویسم
از تو
از ذهن آشفته ام
از دلتنگی هایی که همدم لحظه لحظه هایم می شوند
روزگار غریبیست
اما نه به غریبی روزهایی که نیستی
و نبودنت
غریب می کند مرا با قلم
افکار می آیند و بی آنکه اسیر جوهر و ورق شوند
از ذهن خسته ام پر می کشند
در انتظارم ...

می آیی فرشته ی من
آمدنت بال هایم را می گشاید
آسمانی که روزگاری دور از گام هایم بود
اکنون زیر پاهایم حس می کنم

من با همه ی وجود
افکار گریز پایم را در بند می کنم

چونانکه قلب من اسیر نگاهت شد
دیدگاه ها (۳)

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

البته که قبلا حضرت اقا فرمودن مراقب گوشهایتان در مقابل

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

پارت دوم: «طوفان در شیشه‌ها»صدای رگبار باران شدیدتر شده بود ...

007-پنهان در مه - پارت ۶۱

می خواهم بنویسماز تو از ذهن آشفته اماز دلتنگی هایی که همدم ل...

می خواهم بنویسماز تو از ذهن آشفته اماز دلتنگی هایی که همدم ل...

.می خواهم بنویسماز تو از ذهن آشفته اماز دلتنگی هایی که همدم ...

میخواهم بنویسماز تو.. از دهان آشفته ام از دلتنگی هایی که همد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط