خب متأسفانه داستان کثشعرم
خب متأسفانه داستان کثشعرم
اپلود نشد🌝💔💔(من چرا اینقدر بدبختم؟)
خلاصه اینا مهم نی
ادامه داستان از اینجا بود که دلقک داستان ما که نصف جون خودشو از دست داده
به اجبار ارتش مجبوره بره داخل یه سیرک کار کنه و اونجا ۸ ساعت برای سربازایی که از جنگ برگشته بودن اجرا کنه
سربازا مسخرش میکنن و میگن تو یه دلقک به درد نخوری و تقریبا داشتن به دلقک داستان ما میگفتن که گند زدی🌝
یکی از سربازا یدونه خوراکی میندازه جلوش و میگه اگه میتونی این خوراکی رو بخور
دلقک داستان ماهم چون ماسک روی صورتش بخاطر میخ ها قفل شده بوده نه میتونسته ببینه و نه اینکه بتونه چیزی رو بخوره
بخاطر همین دلقک داستان ما به همون سرباز حمله میکنه و اون سرباز هم با تیر جنگی بهش شکلیک میکنه
(به دستش)
دلقک ما از درد،تشنگى، و هیچی نخوردن بيهوش میشه و یجا میوفته🌝
حدود سال ها مثل یک جنازه اونا مونده و تکون نمیخوره
تا جایی که رنگ پوستش کاملا سفید میشه
ادامش بره برا وید بعدی🌝
اپلود نشد🌝💔💔(من چرا اینقدر بدبختم؟)
خلاصه اینا مهم نی
ادامه داستان از اینجا بود که دلقک داستان ما که نصف جون خودشو از دست داده
به اجبار ارتش مجبوره بره داخل یه سیرک کار کنه و اونجا ۸ ساعت برای سربازایی که از جنگ برگشته بودن اجرا کنه
سربازا مسخرش میکنن و میگن تو یه دلقک به درد نخوری و تقریبا داشتن به دلقک داستان ما میگفتن که گند زدی🌝
یکی از سربازا یدونه خوراکی میندازه جلوش و میگه اگه میتونی این خوراکی رو بخور
دلقک داستان ماهم چون ماسک روی صورتش بخاطر میخ ها قفل شده بوده نه میتونسته ببینه و نه اینکه بتونه چیزی رو بخوره
بخاطر همین دلقک داستان ما به همون سرباز حمله میکنه و اون سرباز هم با تیر جنگی بهش شکلیک میکنه
(به دستش)
دلقک ما از درد،تشنگى، و هیچی نخوردن بيهوش میشه و یجا میوفته🌝
حدود سال ها مثل یک جنازه اونا مونده و تکون نمیخوره
تا جایی که رنگ پوستش کاملا سفید میشه
ادامش بره برا وید بعدی🌝
- ۲.۴k
- ۲۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط