سامان بالاخره فهمید یک جای این ماجرا اشتباه بوده

سامان بالاخره فهمید یک جای این ماجرا اشتباه بوده...

سامان بالاخره فهمید یک جای این ماجرا اشتباه بوده...

اما نه آن چیزی که فکر می‌کرد!
این بار مریم چیزی گفت که تمام معادلات را به هم زد:

«چون تو خودت سال‌ها بود که دیگه ما رو نمی‌شناختی...»

اما منظور مریم چی بود؟
و آن یادداشت با دست‌خط خودِ سامان چه چیزی را فاش می‌کند؟ 👀

اگر جای سامان بودی، بعد از دیدن آن یادداشت چه فکری می‌کردی؟

قسمت پنجم، جاییه که راز اصلی کم‌کم آشکار می‌شه...
همراه ما بمونید.

#مردی_که_در_زندگی_اش_گم_شد
#خانواده_دانا
#استاد_تباشیر
#داستان_دنباله_دار
#داستان_کوتاه
#انیمیشن
دیدگاه ها (۰)

فکر می‌کرد فقط یک‌بار اتفاق افتاده...اما یک کلمه همه‌چیز را ...

گاهی یک خانه فقط دیوار و اتاق نیست...سامان به خانه‌ای برگشت ...

گاهی یک اتفاق کوچک، سؤال‌هایی به وجود می‌آورد که دیگر نمی‌شو...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۶۰ | پایانچراغ‌ها دوباره روشن شدن...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۳ آنیا و دامیان به...

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

هرگاه راز و سر کسی فاش شود و به اصطلاح دیگر طشتش از بام افتا...

🔸 راز عکس شهیدی که در اتاق رهبر انقلاب نصب شده بود!.🔻تصور کن...

💠کلیپ شهادت امام جواد(ع)💠🌷خلاصه زندگینامه امام جواد(ع).....ب...

همه ی دانشکده خبر داشتند، بدجور عاشق بود! هم‌دانشگاهی بودیم،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط