{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنـقـدر درگـیـرِ مـن بــوده ای

آنـقـدر درگـیـرِ مـن بــوده ای
کـه بــعـد از رفـتـنـم،
بــایـد تـا آخـرِ عـمـر
تـظـاهـر کـنـی عـاشـق کـسـان دیـگـری!
تـظـاهـر کـنـی
عـاشـقـانـه کـنـارشـان مـی خـوابــی
تـظـاهـر کـنـی
عـاشـق مـن شـدنـت، اشـتـبــاه بــود
تـظـاهـر کـنـی
مـن،
لـیـاقـت عـشـق تـو را نـداشـتـم
و بــه دروغ بــگـویـی
مـن دروغ مـی گـفـتـم و.....
خـودت مـی دانـی
هـیـچـکـدام ایـنـهـا واقـعـیـّت نـدارد
تـو
تـا آخـرِ عـمـر
درگـیـر مـن خـواهـی بــود
و تـظـاهـر مـی کـنـی
نـیـسـتـی
مـقـایـسـه، تـو را از پـا در خـواهـد آورد
مـن
مـی دانـم
بــه کـجـای قـلـبــت شـلـیـک کـرده ام ...💘
تـو
دیـگـر
خـوب
نـخـواهـی شـد

"افـشـیـن یـدالـلـهـی"🖤🕯
.
.
.
U҉N҉F҉O҉R҉G҉I҉V҉E҉N҉💙
دیدگاه ها (۰)

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

رمان:رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀 پارت:6ا...

dark life = 31

𝖕𝖆𝖗𝖙3ساعت ده شب بود.عمارت ساکت بود. آقای کانگ رفته بود. مهما...

شاهکاری به نام دروغ

True Love③①ا/ت: تهیونگتهیونگ: جانما/ت: من الان لباسی ندارم ه...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

love and the moon Part 4 ویو یونا به سمت پاساژ رفتم و لباس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط