در بندم از آن دو زلف بند اندر بند

در بندم از آن دو زلف بند اندر بند

در بندم از آن دو زلف بند اندر بند
نالانم از آن عقیق قند اندر قند

ای وعده فردای تو پیچ اندر پیچ
آخر غم هجران تو چند اندر چند

#شعر #ادبیات #شاعر #منوچهری
دیدگاه ها (۱۱)

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

بفرمایید فروردین شود اسفندهای مانه بر لب، بلکه در دل گُل کند...

نخودی گفت لوبیائی راکز چه من گردم این چنین، تو درازگفت، ما ه...

یادداشتی درباره شعر «باز به نام خدا» از «شهاب‌الدین موسوی» م...

بر سر تربت ما چون گذری...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط